شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

301

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

زبان شدند و اين يزدجرد را دو پسر بود ، يكى هرمز و ديگرى فيروز . و هرمز هم در زمان پدر بر ملك سجستان ملك شد و آن مملكت او « 1 » را مسلم ماند و چون يزدجرد جهان را وداع كرد و خطبهء اجل استماع نمود ؛ ميان اخوين به واسطهء افساد گروهى مفسد « 2 » خصومت افتاد و موافقت به مخالفت بدل شد و فيروز ، نيك بدخلق و معجب بود و دم استقلال و استبداد مىزد و مىخواست كه هرمز پشت زمين را وداع كند و مال ملك جهان بر وى مقرر گردد و عاقبت الامر اين ملتمس به اجابت مقرون گشت و « 3 » عنان به جانب صاحب هياطله تافت و پناه به درگاه او برده خواسته ناخواسته « 4 » بىمرّ و حساب ، بر نواب و حجاب او بپاشيد و صاحب هياطله او را به سپاهى بىعدد ، مدد داد و روى به ولايت هرمز آورد و آن مثل كه فلان برادر بر آذر نهاد ، به شومى نفس پروز « 5 » بر هرمز واقع شد و پروز نيز چون در مملكت تمكن يافت ؛ حب مال و جذب منال او را بر آن داشت « 6 » كه به استحثاث « 7 » * 2 اموال از رعايا دست يازد و خزانهء خرابه « 8 » از دسترنج ضعفا و مساكين به زر صامت * 1 / 2 خواسته و گوهر مكنون مشحون گرداند ، در سلك : للمساكين ايضا للنّدى ولع * 3 انضمام دهد . از آن غافل كه سلطان ستمگر * چو سيم اندوزد از درويش بىزر به دست خود كند بنياد خود پست * زند پيوسته دست از غصه بر دست و چون سالى دو سه برين قاعده بگذشت در مملكت ، بىترتيبى و در خزانه بىدخلى و بر رعيت ناايمنى و در لشكر پراكندگى پديد آمد « 9 » كه گفته‌اند : من عمل سيّئا وجده * و من زرع شوكا حصده * 4

--> ( 1 ) - ج : بر او . ( 2 ) - ب و ج : از مفسدان . ( 3 ) - ب و ج : + و چنان شد كه . ( 4 ) - ب و ج : - ناخواسته . ( 5 ) - ج : پيروز . ( 6 ) - ج : واداشت : ( 7 ) - ج : استحساب . ( 8 ) - ج : - خرابه . ( 9 ) - ج : دست داد .