شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
297
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
حقيقت گيرد . قصيرة عن طويلة « 1 » ، * 15 آخر كار در ميان دختر و پسر جاده مراسلات و مكاتبات گشاده شد و شاهزاده از خوف آنكه اين سخن به گوش « 2 » بهرام رسد و به كلى ازو بيزار شود ، پنهان عشقى با هزار درد « 3 » مىباخت و چون شمع از آتش دل مىگداخت و با سوز و گداز مىساخت و در اثناء آن حال تحصيل اخلاق مىكرد و به اكتساب آداب اشتغال مىنمود و از فوايد كلمات عشقآميز و مقالات شوقانگيز بهرهمند مىگشت تا استعداد او در اقتناى كمالات بدان پايه رسيد كه هم در عهد پدر ، وليعهد و قائم مقام گشت و افاضل آفاق به ثمرات فضل او مثل زدندى و علماى ايام از نتايج طبع او سخن گفتندى و بهرام نيز بدان واسطه ، گاهگاه غزليات رنگين و سخنان شيرين مىخواند و نكتههاى دلآويز از طبع لطيف و خاطر صافى خويش اختراع مىكرد ؛ چنان كه به لغت فرس و عرب ، قطعههاى لطيف و اشعار تازى و فارسى گفتى و به معيار شعر موزون بود . و حماد « 4 » ابن ابى ليلى كه مدار اكثر روايات اشعار عرب بر وى است ؛ چند قطعه تازى از منظومات بهرام مشتمل بر تفاخر و تكاثر روايت مىكند و در عجم خود نخستين شعرى كه در فارسى گفتهاند به بهرام نسبت كردهاند و يكى از آن ابيات اين است : منم آن پيل دمان و منم آن شير يله * نام من بهرام گور و كنيتم بوجبله و در بعضى از كتب ملوك فرس مسطور است كه علماى عصر هيچ چيز را از اخلاق بهرام مستهجن « 5 » نديدند ، الا انشاى شعر . چنان كه روزى آذر برزين « 6 » زردشت حكيم كه يكى از حكماى عصر او بود ، درآمد و از راه نصيحت گفت : اى پادشاه دانا و اى شهريار خردمند ، بدانكه گفتن شعر از كباير معايب ملوك و ادنى عادت پادشاهان است ، از بهر آنكه اكثر اساس آن از كذب و زور است و بنياد آن اغلب بر مبالغت فاحش و غلو
--> ( 1 ) - ج : - قصيرة عن طويله . ( 2 ) - ج : برگوش . ( 3 ) - ج : - هزار درد . ( 4 ) - ج : جماد . ( 5 ) - اساس : مستحسن ( 6 ) - اساس : آذربادين .