شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
298
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مفرط و از اين جهت عظماى « 1 » فلاسفه از آن معرض بودند و آن را مذموم داشته و مهاجات شعر را از اسباب مهالك ملوك سالفه و امم ماضيه شمردهاند و از مقدمات تلف اموال و خراب ديار نهادهاند و عامهء زنادقه و منكران نبوت را مجال طعن در كتابهاى منزل و انبياى مرسل جز به واسطهء نظم سخن نيفتاده است و انديشهء معارضه ايشان جز بهسبب اعتياد اسجاع و قوافى روى ننموده و اگرچه طايفهاى از دوستداران علوم ، آنچه از آن جمله بر نهج صدق و صواب افتد و بر نصايح مرشد و حكم و امثال نافع ، مشتمل « 2 » باشد ، آن را آيتى از آيات دانش نهادهاند و معجزى از معجزات حكمت « 3 » شمردهاند و اول آفريدهاى كه در زهد و موعظت نفس و تسبيح و تقديس حق تعالى شعر گفت ، ملكى بود از ملائكه مقرب و نخست كسى كه در شعر خواندن خود را بر ديگرى ترجيح نهاد و ستايش كرد و در آن بر ديگرى مفاخرت نمود ، ابليس بود و چون بهرام اين سخنان بشنود ، و از آن بازگشت و بعد از آن شعر نگفت و نشنود و فرزندان و اقارب خويش را از آن منع كرد و با ملازمان مجلس و محرمان خلوت گفت : زنهار تا در گفتن شعر و خواندن آن مدخل نسازيد و بهغير از شروع در شرع ، ملتفت شغل ديگر نشويد كه گفتهاند : شعر دانى چيست ، دور از دوستان حيض الرجال * قائلش گو ، خواه كيوان « 4 » باش و خواهى مشترى تا به معنيهاى بكرش ننگرى ، زيرا كه نيست * حيض را در مبدا فطرت گريز از دخترى و همانا ازين معنى باربد جهرمى « 5 » احتراز كرده است و در نواختن بربط و چنگ و بناى لحون و اغانى خويش با آنكه خسروى خوانند و سربسر مدح و آفرين خسرو است بر نثر نهاده و هيچ از كلام منظوم در وى به كار نداشته و بعضى مىگويند كه اول شعر فارسى
--> ( 1 ) - ب : علماى . ج : - عظماى . ( 2 ) - ج : - مشتمل . ( 3 ) - ج : كرامت . ( 4 ) - ج : ايوان . ( 5 ) - ج : چهرمى .