شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
287
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
فما يلحق الاروى شماريخها الّذى * و لا الطّير الّا نسرها و عقابها * 8 / 1 سبق ببرده به خوبى نقوش درگه آن « 1 » * ز نقشبندى رخسار لعبتان چگل ز آستانهء اين همچنان نمودى چرخ * كز اوج چرخ نمودى محيط مركز گل و ابن قتيبه كه در دانستن احوال ملوك عجم مشار اليه بودى و در تحقيق تاريخ ايشان يد بيضا نمودى ، مىگويد : خورنق را به زبان فارسى خوردنگاه گويند ، يعنى جاى نشستن و طعام خوردن و پادشاه عرب آن را به تعريب خورنق خواندند و سدير همچنين سه گنبد بود متداخل يكديگر و پارسيان آن را سه دير مىخوانند « 2 » و همانا گنبد را در زمان گذشته به زبان پهلوى دير گفتند ، و در كتاب مسالك ممالك يافتهاند كه منزلى از طرف اصفهان بر صوب رى هست معروف به دير كجين ، در مبادى گنبدى مجصص « 3 » * 9 / 1 بوده است و به همان نام اشتهار يافته و امروز آن را در « 4 » افواه دير كجين گويند . غرض از ايراد اين مقدمات ذكر چگونگى احوال و كيفيت زاد و بود و نشاءت و بلوغ بهرام گور است كه چون از پايهء خردى « 5 » به مرتبهء بزرگى رسيد و نور رشد و نجابت و آثار مردانگى و كفايت در ناصيهء او مشاهده افتاد ، از نعمان منذر استكشاف احوال نسب و تحقيق ملك موروث و مكتسب كرد . نعمان شرح بعضى از حوادث كه پيش از وفات يزدجرد حادث شده بود و اعيان سپاه ، اشراف مملكت ، كسرى نام را از اولاد اردشير به پادشاهى نصب كرده ، باز راند ، بهرام از آن تقرير درهم شد و گفت اين نه كاريست خرد ، كه بر آن دندان توان فشرد و شغلى « 6 » حقير كه اهمال آن آسان توان شمرد و در اقتناى امرى كه از جلايل خطوب و عظام امور و مهام « 7 » است ؛ تهاون و توانى نه از كفايت و كاردانى است . شاه موفق آن است كه چون مهمى سانح گشت ، وجه تدارك آن بر كمال حصافت و كاردانى او پوشيده نماند و طريق تلافى پيش رايد فكرت « 8 » او مشتبه
--> ( 1 ) - ج : او . ( 2 ) - ج : مىخواندند . ( 3 ) - ج : مخصص . ( 4 ) - ج : به . ( 5 ) - ب و ج : خوردگى . ( 6 ) - ب : شغل . ( 7 ) - ج : - و مهام . ( 8 ) - ج : - فكرت .