شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
286
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
حاضر شد و موضعى فراخور اين عمارت در نظر آورد و به روزى كه اختيار كرده بودند ، نيرنگ * 5 / 1 دو قصر و طرح دو صرح ، * 6 / 1 بينداخت و از براى استحكام بنيان و تاسيس قواعد اركان ، حفرى عميق و مغاكى ژرف بكاويد و به صاروج بىكران و سنگهاى گران بينباشت و ديوار بر آن نهاد و چون طول و ارتفاع حايط به مقدار يك مرد بالاى رسيد ؛ خويش را از ميانه كرانه گرفت و مدت مديدى مخفى شد و هرچند متفحص احوال « 1 » او شدند ، هيچكس نشان نداد و نعمان منذر در اتمام عمارت مستعجل بود و فايده نمىداد تا سنمار باز به سر كار آمد و عذر توقفى « 2 » كه سبب مصلحت عمارت بود ؛ بازنمود و بهجد تمام در ايستاد و به زمان اندك ، صنعت بسيار در آن شيوه اظهار كرد و بار ديگر ، هنوز از ارتفاع عرش و سماك و ارتباط طاق و رواق نپرداخته ، متوارى شد و كار عمارت در توقف افتاد و نعمان از طول زمان و امتداد مدت آن ستوه گشت و سوگند خورد كه اگر سنمار باز آيد با او به اشد عذاب خطاب كند و سنمار ، كرت ثالثه مراجعت نمود و به حضرت نعمان آمد و گفت اين دو بنا كه من نهادهام نه دو « 3 » كاخ است بل دو كوه شماخ است اگرنه هرگاه بعضى از اركان آن به هندسه « 4 » برهم نهم و باز روزى چند بگذارم تا به آهستگى در زمين رسوخ يابد و به تدريج در زمين قرار گيرد ، هرآيينه « 5 » زود خلل پذيرد و نعمان چون عيار گفتار او را كه به معيار صواب موزون بود تحقيق كرد ، عذرى كه نمود واضح بود به صفح جميل از تقصير او تجاوز واجب ديد و صواب چنان ديد كه به نفس خويش ملازمت نمايد مگر به وسيلهء جدّ و ذريعت جهد او ، اين مهم از بند امتناع بيرون آيد و چون هردو عمارت تمام شد ؛ يكى به سدير ملقب شد و ديگر به خورنق . اين به بلندى و رفعت با سمك سماك * 7 / 1 مقابل و آن به محكمى و رصانت باسد اسكندر برابر . مخلفة دون السّماء كأنّها * غمامة صيف زال عنها سحابها
--> ( 1 ) - ج : - احوال . ( 2 ) - ج : توقعى . ( 3 ) - ج : - دو . ( 4 ) - ب و ج : مهندسه . ( 5 ) - ج : - هرآيينه .