شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

277

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

خطا گفتم ، استغفر اللّه خطا * جهان را چه جرم است اى بىخبر قضا اينچنين اقتضا مىكند * ز تقدير دارندهء دادگر چه خوش گفت آن مرد دانش‌پژوه * كه خرسند شو پردهء خود مدر فيوم علينا و يوم لنا « 1 » * و يوم نساء و يوم نسرّ * 5 و قيصر ، آخر كار به شفاعت شفعاء و التزام مالى فراوان و فرزند صلبى كه به اسم نوا ، در ملازم حضرت باشد ؛ اجازت انصراف يافت و آن مثل كه « 2 » : افلت فلان « 3 » بجريعة الذّقن ، * 6 در حق او وارد شد . و ابن قتيبه گويد : بعد از مراجعت قيصر به بلاد روم ، شخصى از اسباط قسطنطنين كه ملت قسيسان و مذهب نصارى داشت و بر شهر قسطنطنيه و آن نواحى به استقلال حاكم بود ، خلقى تمام بر خود جمع كرد و چون دانسته بود كه اقوام عرب به انتقام خويش از شاپور كمر كينه بسته‌اند و مترصد به شاهراه انتهاز فرصت نشسته و او نيز به ايشان پيوسته و چون عدد جمعيت ايشان به صد و هفتاد هزار سوار رسيد « 4 » ، روى به‌جانب فارس نهادند و شاپور از اين حال آگاهى يافت و فكرت بر درون او مستولى شد و دانست كه ايشان لشكرى انبوه و سپاهى صاحب شكوه‌اند ، هر آينه طاقت مقاومت نيارد و اگر به محاربت پيش آيد ، خود را در معرض تلف اندازد ؛ ناچار عنان اضطرار به قطرى از اقطار آن ولايت منصرف گردانيد و روزى چند به انتظار لشكرى كه به وى پيوند تعلل نمود و مكتوبات به ملوك اطراف ارسال كرد « 5 » و استعانت و استغاثت را در آن حال وسيلتى بزرگ و ذريعتى شگرف دانست و چون مدد « 6 » انصار از امصار برسيد و عدد صفوف از مآت به الوف كشيد ، بامدادى « 7 » كه طفل خورشيد از مشيمهء شرق در قماط افق افتاد : لباس صبح ز عكس شفق ملون گشت * جهان ز مشعله آفتاب روشن گشت

--> ( 1 ) - ج : - يوم لنا . ( 2 ) - ج : + گفته‌اند . ( 3 ) - اساس : اقلت فلانا . ( 4 ) - ب : كشيد . ( 5 ) - ب : گشت . ( 6 ) - ب و ج : - مدد . ( 7 ) - ج : بامدادان .