شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

243

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

آمدى به استفادت از سعادت مشاهده منظورى نيكومنظر و اجتناء از ثمار محاورت معشوقى زيبا محضر كه سواد زلف غاليه‌سايش گلستان حسن را حروف « 1 » و اسماء است و سلسله خط عنبر بارش ، معانى الفاظ ، اشتغال نمودى و از درج طبع و بحر خاطر مختارى ، اين ابيات مختار كه هريك بيت از آن به مثل درّيست شاهوار بر حاضران مجلس و مجاوران منزل خود نثار كردى . اى چون زمانه روز و شبت مايهء عبر * تو مختصر جهان و جهان در تو مختصر از آفتاب معنى بىآفت كسوف * اجزاى سايه را به هم آورده بر قمر آن عالمى كه شكل تو برعكس عالم است * فرزانه را هم از تو عيان گردد اين خبر زيرا كه جوهرت به عرض قائم است و هست * از روز « 2 » روشنت شب تيره منيرتر از نور روز تو بتوان ديد ، نيك و بد * وز ظلمت شب تو توان يافت خير و شر برج سپهر عقلى و دارى چو آفتاب * در هردقيقه بر نسقى اخترى دگر گنگ سخن سرايى و كرّ سخن‌پذير * بىعقل رهنمايى و بىعلم ، راهبر شمع دلى و چون تو بسى از صفاى تو * روشن شوند و در تو اثر نايد از كدر همرنگ ديده‌اى و گرامى چو ديده‌اى * وز ديدن رخ تو بيفزايدم بصر

--> ( 1 ) - ج : حرف . ( 2 ) - ج : خور .