شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

مقدمه 28

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

وكيل راى منير تو چشمهء گردون * مريد طبع مفيض تو قلزم زخّار از اهتمام تو پشت اميد گشته قوى * ز فيض عقل تو درياى فضل برده يسار قضاى بد سوى خصم تو تا كه روى نهاد * گلش بخار مبدل شده است و گنج به مار ترا پناه ظفر گفت عقل صاحب راى * ترا جهان هنر ديده چشم مردم‌دار بحر منسرح مسدس مطوى راى تو پشت اميد و روى ظفر * مفتعلن فاعلات مفتعلن طبع تو درياى فضل و گنج هنر * بر جلال تو چرخ فلك بحارى دان ز باغ لطف تو صحن ارم گلى پندار * اصول مذهب انصاف را تويى استاد اساس خانه اقبال را تويى معمار * سپهر ناز و نعم را زهى ستوده مدار جهان جود و كرم را زهى شكفته بهار * نهال روضهء دانش تويى درين بستان رواج نقد مكارم تويى درين بازار بحر خفيف صغير چرخ انصاف را مدار تويى * فاعلاتن مفاعلن فعلن باغ اقبال را بهار تويى * وه از لطافت نقش خطت كه زينت اوست به پيش ظن خرد رشك لعبت فرخار * روان فروز و خرد بخش غيب دان آمد زبان كلك تو تيز بوى و خوش‌رفتار * عطاى پيش روت كلك جود را دستور ضمير معنى بينت علوم را معيار * يگانه دو جهان پيش‌بين عالم غيب كه شد يقين تو قانون هفت و چهار رمل مسدس محذوف نقش زينت‌بخش غيب پيش‌بين * فاعلاتن فاعلاتن فاعلان پيش ظنّ تيزبينت شد يقين * فاعلاتن فاعلاتن فاعلان نه با نوال تو طى گشت ذكر حاتم و بس * كه شد معانى معن از تو نسخ در اسمار كه نام جيحون با كلك چون يم تو برد * كه در درّ مكنون با خط تو كند اظهار يمين همچو سحابت بهار راحت‌بخش * كلام همچو آبت زلال نوش‌گوار مضارع اخرب طى گشت ذكر حاتم با كلك چون سحابت * مستفعلن فعولن شد نسخ درّ مكنون با خط همچو آبت * مستفعلن فعولن سپهر عالى با همت تو بىتن و توش * محيط فايض با خاطر تو بىبر و بار