شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
199
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
جمع آورد و در مقدمهء ايشان رستم زاولى و مهراب كابلى * 1 و قارن رزمخواه * 2 و كشواد زرين كلاه * 3 بر سبيل طلايه بفرستاد و خود در عقب تاختن « 1 » كرد كه ميان نهضت و ركضتش زياده درنگى نيفتاد و هنگام آنكه كار از تعبيه جيوش به تسويه صفوف كشيد . رستم دستان به گرز گيتىستان دستبردى نمود كه ديگر نقش چنان حرب و قتال ، در آيينهء خيال متصور نشود و خامهء فكرت مانند آن بر ديباچهء ضمير تحرير نكند . لمؤلفه « 2 » : به زخم تير با لشكر همان كرد * كه با برگ سمن ، باد خزانى و آن روز تا وقت آنكه شاهباز زرينبال شرق چنگ در پرده غربت « 3 » غرب آويخت ؛ شيران صفدر و دليران لشكر در مطاردت و مبارزت بودند ، افراسياب از گيرودار و رزم و پيكار رستم نامدار انگشت تحير در دندان گرفت و پيغام فرستاد كه امروز كار جنگ در توقف داريد تا فردا به وقت آنكه ، كبوتر خانهء اين هفت منظر * تهى گرداند از مرغان اختر ببينم كه مآل حال به كجا مىرسد و انديشه بر امضاى كدام عزيمت قرار مىگيرد . پس به احضار جمهور فتيان و شبان از امير تا شبان مثال داد و از جادهء آن كار و مخرج آن داهيه بر سبيل استشارت استطلاع كرد ؛ همگنان مجتمع الهمه و متفق الكلمه گشتند « 4 » كه صلاح كار در صلح است و اميد فلاح در قبول نصح . كنون از گذشته مكن هيچ ياد * سوى آشتى تاز با كيقباد افراسياب گفت هرچند بىحصول مقصود بازگرديدن و خود را در جنگ دشمن مغلوب ديدن ، رقم كم ناموسى بر خود كشيدن است ، اما اين سخن بر ميزان عقل و معيار صواب ، وزنى درست و عيارى نيكو دارد . پس بر فور نامهاى نوشت و در خلال آن فصلى بر اين « 5 » سياق ايراد كرد كه ذكر
--> ( 1 ) - ب : تاختى . ( 2 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 3 ) - ج : غربيت غراب . ( 4 ) - ب : گفتند . ج - گشتند . ( 5 ) - ج : بدين .