شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
200
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
عهدنامه منوچهر و بيعتى كه در قسمت ممالك « 1 » ميان ما و آرش رفت و به شرايط ايمان و ايمان تاكيد تمام يافت از آن واضحتر است كه هيچ آفريده را در آن اشتباهى افتد و تواند بود ، همانا كه تا رستخيز اين سخن * ميان بزرگان نگردد كهن اگر هم بر آن قاعده آيينه اعتقاد از زنگار انكار زدوده است و مشرب وفاق از شوايب نفاق صافى و در وثايق كه به ذكر چگونگى آن ناطق است نزاعى و مخالفتى نه ، از فرود خطهء خوارزم و كنار شط جيحون تا وسط اقليم خراسان بر ما و عرصهء پارس و كرمان و عراق و آذربايجان و سواحل درياى محيط و اقصى بلاد هند و روم بر شما مقرر است و در تحقيق آن ، حاجت به بيان و برهان نيست . از آن گر بگرديم و جنگ آوريم * جهان بر دل خويش تنگ آوريم بود زخم شمشير و خشم خداى * نيابيم نيكى به هردو سراى و اگر بهسبب تضريب رستم و مهراب و تخليط قارن و كشواد ، مزاج اصلى و خوى غريزى شاهانه متغير شد و اغراض نفسانى كه مهيج قواى روحانى است ماده لجاج را در اختلاج آورد ، سخن جمع فضول به سمع قبول اصغا نبايد كرد ، چنان كه گفتهاند : كلام العدى ضرب من الهذيان . * 4 به عشوهء ترهات و نيرنگ محازقات « 2 » * 5 ايشان مغرور نشايد شد كه اهل خبرت و تجربت گويند : خصم تا بر فساد يابد دست * زو اميد صلاح نتوان داشت همت اندر محال نتوان بست * تخم در شورهزار نتوان كاشت كيقباد چون بر مضمون رسالت وقوف « 3 » يافت ؛ دستور ملك را خواست و قضيهاى كه ميان منوچهر و افراسياب به فيصل رسيده بود و به انقضاء انجاميده ، تقرير كرد و صورت بيعتى كه بر آن وثايق تحرير يافته بود باز نمود و عزمى كه داشت بگردانيد و از التزام جادهء انتقام ، نادم شد و گردن بر صلح كردن « 4 » بنهاد و كمر كينه خواستن بگشاد و گفت :
--> ( 1 ) - ب : + ايران و توران . ( 2 ) - ب و ج : مخارفات . ( 3 ) - ج : واقف شد . ( 4 ) - ج : - كردن .