شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

194

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

الامراء و القوّاد و اخبرهم من وقوع الحال و قال من يتكفّل بهذا الخطب الجليل و الامر الخطير ؟ * 11 كشواد كه استاد آن حرفت و واضع آن صنعت بود ، برخاست و به لب خدمت زمين حضرت ببوسيد و گفت : من اين شغل را متكفل و اين مهم را متقبل مىشوم كه اگر مانعى پيش نيايد و مكروهى روى ننمايد در تحصيل اين مطلوب و تنفيذ اين فرمان هيچ فترت به خود راه ندهم و چنان كه آن محب جانباز در جستجوى محبوب دلنواز گفته است : ز پاى ننشينم تا به دست نارم يار « 1 » * به پاى خود به بلا مىروم زهى سروكار يك دم قرار نگيرم ، پس با سپاهى نامعدود كه كيفيت آن جز به معاينه و مشاهده « 2 » در حيّز ادراك نيايد ، روى به مقصد نهاد و چون اغريرث از وصول كشواد آگاه شد ؛ بر مقتضاى وعده‌اى كه داده بود ، راه موافقت گشادن اسيران را باسرهم * 12 اطلاق كرد و از سر رويّت راى بىآنكه پاى در ميان نهد روى به رى نهاد و كشواد در طلب بقاياى اسارى ايستادگى نمود و همگنان را جمع كرد و به جانب زابلستان روان شد و چون خبر به زال رسيد كه كشواد آمد و بنديان را از دام غربت به مقام قربت رسانيد ، خرّم شد و با سپاه و لشكر به استعجال تمام ، استقبال كرد و ماتم نوذر را از سر گرفت و آنچه تعلق به رسوم عزا داشت از ضرب خدود و قطع شعور و شق جيوب به اقامت رسانيد و در اثناى آن حال از منهيان استماع افتاد كه افراسياب بر برادر خويش اغريرث خشم گرفت و جثه او را به جرم اطلاق اسيران و گناه مواضعت با كشواد چون حروف تهجى از يكديگر جدا كرد . زال را به‌تازگى از وقوع آن حادثه نواير خشم و غضب مشتعل و جمرات آتش ضجر و اسف ، ملتهب شد و به‌ترتيب اسباب حرب و استكمال آلت جنگ اشتغال نموده و هم دروقت ، مداخل و مخارج آن نواحى به مردان كار و حافظان هشيار سپرد و خود چون سيل كه از فراز عزم نشيب كند در حركت آمد و به مدتى نزديك راهى دور قطع كرد و از اين طرف افراسياب نيز چون از عزيمت زال و نهضت او به جانب فارس آگاه

--> ( 1 ) - ب : ز پا چگونه نشينم به دست نامده يار . ج : ز پاى تا ننشينم بدست نايد يار . ( 2 ) - ج - مشاهده .