شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

195

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

شد همچنين لشكرى ، كوه پيكر ، گردون پيكار ، عفريت منظر ، اهرمن ديدار ، ابر جوش ، رعد خروش ، صاعقه كوش : لشكرى ناكشيده قهر شكست * سپهى ناچشيده زهر فرار همه را با رماح خطى شغل * همه را با حسام هندى كار لقد انتضوا هنديّة مصقولة بيضاء وجوه الموت فيها اسود ، * 13 كه تعداد آن در اعداد هندسه فكر نگنجد تا عقود ابهام و خنصر محاسبان « 1 » در آن محضر چه سنجد ، عرض داد و چون اتفاق محاذات صفين و موازات طرفين افتاد و مبارزان در صف نبرد آمدند و دليران معركه آهنگ جنگ كردند و مردان روى « 2 » به ميدان نهادند ، گردى و غبارى برخاست كه گويى بطانهء نيلگون از اجزاى خاك بر ظهاره افلاك دوختند و ابطال در ظلمات معركه به نور شموع رماح و عكس مشاعل سلاح استضائت نمودند . لمصنفه « 3 » : از غريو كوس شد سقف هوا پرمشغله * و ز فروغ تيغ شد روى زمين پر مشعله و از بوارق سيوف رشاش و صواعق سهام خون‌پاش رودها براندند و در اول وهلت نواسم دولت زال وزيدن گرفت و افراسياب را حال و مآل به اختلال « 4 » و اختزال كشيد و چون مخايل ادبار بر صفحات روزگار خويش مشاهده كرد ، به عزم انهزام عنان بگردانيد ، تا به حدود ولايت رى رسيدن ، در هيچ‌جا مكث و لبث را مجال نديد ، لمؤلفه « 5 » : چنان بجست كه تير از كمان چنان نجهد * چنان برفت كه باد صبا چنان نرود و چون زال ، صفحات رايات را به آيت : وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ * 14 موشح يافت و از فرار افراسياب و انهزام جيوش او آگاه « 6 » شد ، زمام مراجعت برتافت و خواست كه به تدبير ملك و اهتمام مصالح رعيت و اسعاف مطالب خلق اشتغال نمايد و يكى از ارومه * 15 سلطنت و دودمان دولت كه در اهبّت و عدّت پادشاهى فرزانه بود و در

--> ( 1 ) - ب : + مستحضر . ( 2 ) - ب و ج : رو . ( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 4 ) - ب و ج : - اختلال . ( 5 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 6 ) - ب : آگاهى يافت .