شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
191
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
تو را افسر و گنج فرماندهى * حرام است اگر سر به بالين نهى ظاهر و هويدا شد ، ناگاه آوازه طمع افراسياب در ممالك ايران به تواتر انجاميد « 1 » و آتش فتنه و نايرهء هجوم سپاه او اشتعال يافت و با لشكرى گران چون ذرّ و ذرّهء بيكران ، كه فضاى جهان از كثرت ايشان به تنگ آمد و بنان از ضبط عقد و احصاى عدد آن عاجز شد : زيادت ز مور و فزون از ملخ * گرفته همه كوه و هامون و شخ بر مثال طوق پيرامن مملكت نوذر درآمد و فذلك حال او بر موجبات ايتلاف به پايان رسيد . دمى چند بشمرد و ناچيز شد * به سخره جهان گفت ، كو نيز شد ! و چون خبر به طوس و گستهم آمد كه افراسياب ، نعل نوذر بر آذر نهاد * 3 و رخت هستى او از منزل وجود به خرابآباد عدم برد ، مزّقوا « 2 » جيوبهم و قطعوا شعورهم و كانّهم بلسان حالهم يقولون : * 4 دريغ آن اختر چرخ « 3 » پادشاهى كه از برج دولت و اقبال ، انتقال كرد و ماه آسمان شهريارى از اوج جاه و جلال به حضيض هبوط و و بال ارتحال نمود . دريغا كه سلطان كشور نماند * دريغا كه شهزاده نوذر نماند دريغا كه خالى شد از شاه ، تخت * دريغا كه شد ملك شوريده بخت دريغا كه از باغ « 4 » شاهنشهى * به ناكام بشكست سرو سهى و چون افراسياب ديد كه ملك ايران را ملكى به استقلال نيست و ساحت آن از قصد منازع و معارض خالى است ؛ در مطالبت ، راه مغالبت پيش گرفت و به اندك زمان اغلب بلاد و امصار آن نواحى و اقطار در تحت تصرف خويش آورد و در هدم قواعد دين و رفع معاقد يقين و نقض مراير عدل و ابطال معالم علم ، آنچه غايت جهد بود به اقامت رسانيد ، چنان كه از اثر جور و بيداد او اكثر ممالك ايران ويران شد ، كشواد را از استماع
--> ( 1 ) - ب : رسيد . ( 2 ) - ج : من قوا جيونهم . ( 3 ) - ج : برح . ( 4 ) - ج : ملك .