شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
192
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اين خبر ، شعلهء آتش غيرت در نهاد افتاد و گفت حديث اين حادثه ، جز به قهر و استيلا به مخلص نرسد و حسم اين ماده بىتوسط شمشير آبدار در حيز امكان نيايد ، حياء لسيفى عن مضاجعة القراب و معاذا ان يكون مثواى غير صهوات الجياد و ان اقيل الّا فى ظلال الرّماح ، * 5 شرم بادا دست را زين پس ، گرفتن جز عنان * ننگ بادا تيغ را زين پس غنودن در نيام گر نهم يك لحظه برهم ديده ، ناريزم « 1 » به خاك * خون دشمن ، خواب نوشين باد بر چشمم حرام قارن رزمخواه كه از اسرار ملك آگاه بود و نيك و بد ايام ديده و شيرين و تلخ روزگار چشيده ، حاضر بود و گفت به اصابت راى و متانت حزم ، آن نزديكتر نمايد « 2 » كه پيش از احتشاد لشكر و اعتداد « 3 » سپاه ، اغريرث را كه برادر افراسياب است و گوهر ملك و دين را سياب « 4 » ، * 6 خبر دهيم و سرّ تصميم عزيمت حرب و انديشه به سنجيدن جنگ ، با وى در ميان نهيم و از راى باريكبين و حزم دورانديش او در دفع اين حادثه و رفع اين غايله مشورت خواهيم ، تا از فوايد : اذا بلغ رأى المشورة فاستعن * بحزم نصيح او نصيحة حازم * 7 محروم نشويم . پس بهاتفاق ، رسالتى تبليغ كردند محتوى بر شكر حقوق نعمت و منطوى بر اظهار خلوص نيت و صفاى طويت و صحت عقيدت كه امروز به حمد الله زال در زابلستان بر سرير شاهى متمكن است و عرصه آن ولايت به فرّ و شكوه او مزين و جمله امراء ايران زمين مانند برزين و خراد و قارن و كشواد ، در ظلال رايات همايون منتظم و ملوك اطراف و سلاطين آفاق بر منهاج چاكرى و عبوديت « 5 » مستقر . نشسته است بر تخت دستان سام * كمر بسته بر درگهش « 6 » خاص و عام همه زاولستان به فرمان اوست * چه زاول كه ايران زمين زان اوست تجاوز اوج الشّمس عزّا و رفعة و ذلّل قسرا كلّ من قد تملّكا . * 8 هرآيينه اين ملك را
--> ( 1 ) - اساس : تاريزم . ( 2 ) - ج : مىنمايد . ( 3 ) - ب : اعداد . ( 4 ) - ب : سياق . ج : و ساق . ( 5 ) - ب : - عبوديت . ( 6 ) - ب : خدمتش .