شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

188

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

كيوان موافقان تو را گر جگر خورد * نسرين چرخ را جگر جدى مسته باد * 60 ور مشترى جوى ز هواى تو كم كند * يكباره مرغزار فلك خوشه بسته باد مريخ اگر به خون حسود « 1 » تو تشنه نيست * زنگار خورده مغفر و جوشن گسسته « 2 » باد ور درفتد به روزن بدخواهت آفتاب * گرد كسوف گرد جمالش نشسته باد ور زهره جز به بزم تو خنياگرى كند * جاويد ، دف دريده و بربط شكسته باد ور نامه‌اى دهد ، نه به پروانهء تو تير * شغلش فروگشاده و دستش ببسته باد ماه ار نخواهد آنكه بود نعل مركبت * از ناخن محاق ابد ، چهره خسته باد هو الّذى يدبّر الامر من السّماء الى الارض * 61 كه عزمات را مدد تنفيذ دهد و مغاليق قلوب را از مفاتيح غيوب كليد فرستد ، داند كه تا « 3 » سامعه محلّ اصغاى بيان است و باصره مقر ادراك الوان ، سخن بدين لطف و عذوبت نشنيده است « 4 » و تركيبى بدين فصاحت و بلاغت و تلفيقى بدين عبارت و استعارت نديده . انت لودايع اسرار البلاغة مذياع و لك فى ساحة العبارة خطو و باع و لك فى سياقة العبارة عطر دماغ و اكناف و ارباع . احييت رمائم الآداب و انشرت عظامها و شيّدت اركان الفضائل و طرّزت اكمامها . * 62 لمؤلفه « 5 » : تويى امير كلام و خدايگان سخن * تويى كه هست زبان تو ترجمان سخن مجاهزان ضميرت ز مصر جامع فكر * به شرق و غرب روان كرده كاروان سخن چو سوسن ار نشود ده زبان به مدحت تو * بريده باد ز نظم بيان ، زبان سخن ما بندگان دولت همواره در شدت و رخا و خيبت و رجا بر دعاى دولت توفر نموده‌ايم و بدين جناب عالى كه نقطهء دايرهء معاليست ، مستظهر بوده و حصول آمال و ترفيه احوال خويش در حق‌گزارى اين آستانه شناخته و نهال بندگى و خدمت به ادامت شكل [ ولى « 6 » ] نعمت تازه و شاداب داشته .

--> ( 1 ) - ج : عدوى . ( 2 ) - ج : شكسته . ( 3 ) - ج : - تا . ( 4 ) - ج : - است . ( 5 ) - ب و ج : لمولفه . ( 6 ) - اساس : - ولى .