شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
176
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ان يعد يسبق من ازمان سابقها * و يدرك الزّمن الماضى اذا كبحا * 20 آتشوار و آب رفتار بر عرصهء خاك چون باد در حركت آمدند : چنان راندند مركب در بيابان * كه در روى زمين باد شتابان ز بانگ كوس و از زخم چكاچاك * طنين افتاده در نُه طاس افلاك همه صحرا غبار و گرد « 1 » برخاست * زهر سو بانگ بردابرد برخاست و غمّ السّماء النّقع حتى كانّه * دخان و اطراف الرّماح شراره * 21 خدنگ صخره شكاف در چشم بادام شكل « 2 » ، بسان مغز در پسته نشست و مرد جنگى از بيلك ديدهدوز مانند پشت خارپشت ، پرخار « 3 » پيكان مىشد و قارن ، مقارن اين حال در صف معركه و قلب نبردگاه راند و تنها با تنها دست بردى نمود كه دليران رجال و فحول ابطال ، اهوال قيامت معاينه ديدند و چندان خون بريخت كه نهر جيحون با همه غزارت از حكم طهارت بيرون شد ، و آن روز از وقت آنكه شاه سيارگان از افق شرقى به ايوان غربى خراميد و جمال جهانافروز روز در نقاب شب تارى متوارى شد « 4 » : ز چرخ وسمه رنگ و نيل اندود * چو ابروى مه نو روى بنمود سيهپوشان شب لشكر كشيدند * ز ماهى تا به مه صف بركشيدند خون از تيغ ، چون باران از ميغ بباريد و از جوارح و اعضاى كشتگان مجال عبور و طريق مرور تنگى پذيرفت و از هياكل مردان مبارز و اشخاص سواران دلاور ، هامون با گردون حكم تساوى « 5 » گرفت و سر : الظّلم مرتعه و خيم * 22 حقيقت خويش روشن و هويدا « 6 » كرد و خذلان كفران نعمت و اخفار ذمت در روزگار به ايشان رسيد و به يك صدمت لشكر سلم و تور پايمال فتنه و فتور گشت و تور « 7 » از آن هزيمت عزيمت توران زمين كرد و صدق اين سخن كه فارسان ميدان بلاغت « 8 » بر سبيل تمثيل ايراد كردهاند :
--> ( 1 ) - اساس : خاك . ( 2 ) - ج : - شكل . ( 3 ) - ج : - پرخار . ( 4 ) - ب و ج : + چنان كه گفتهاند . ( 5 ) - ج : برابرى نمود . ( 6 ) - ج : آشكارا . ( 7 ) - ج : - تور . ( 8 ) - ب : - ميدان بلاغت .