شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

177

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و ليس الفرار اليوم عارا على الفتى * اذا عرفت منه الشّجاعة بالامس * 23 دربارهء او حقيقت شد و چون ستاره كه از انسلال تيغ آفتاب گريزد ، ناگريز راه گريز در پيش گرفت و عار فرار را شعار روزگار خويش ساخت و پنداشت كه از قيد قهر و شبكه اسر نجات يافت ، غافل از اين معنى كه « 1 » : سنان نيزه زمرد شود اگر به مثل * حصار گيرد خصمت ميان ديده مار فما يترك الايّام من هو اخذ * و ما ياخذ الايّام من هو تارك * 24 و قباد با گروهى مردان كار و دليران كارزار « 2 » ، لمولفه « 3 » : بر پشت رخش هريك اسفنديار ثانى * در صف جنگ هرتن افراسياب ديگر غناؤهم حمحمة الافراس * اناؤهم جمجمة الرّآسى * 25 چون نجوم رجوم كه بر عقب عفاريت روند ، در پى او بشتافت و او را در حدود بلاد شرقى بيافت و او چنان كه ذباب در دام « 4 » عنكبوت گرفتار شود و كرم قز كه لعاب دهن به روى كفن گردد ، بسته بند بلا و خسته تير « 5 » عنا شد و از جانبين كشش بسيار و كوشش بىاندازه رفت و سپاه دست به تيغ و تير بردند و مسامع هوا را از اصطكاك « 6 » مقارعات پرمشغله كردند و بساطى ملمّع و فرشى ملون از خون مردان بر عرصهء زمين و ديباچه هيجا كشيدند . چندان بريخت خنجرشان خون دشمنان * كاجزاى خاك تا به ثرى جمله نم گرفت و منوچهر در اين حالت با مواكب قارن و قباد انضمام يافت و به نفس خويش كاللّيث الجسور و التّمساح الصّؤول . * 26 لمصنفه « 7 » : تكاور را ز پيش صف برانگيخت * دلش از كين چو دريا كف برانگيخت سمندش ماه نو « 8 » بر خاك مىبست * كمندش فتح بر فتراك مىبست

--> ( 1 ) - ب و ج : - كه . ( 2 ) - ب : روزگار . ( 3 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 4 ) - ج : تار . ( 5 ) - ج : - تير . ( 6 ) - ج : اصطكاكات . ( 7 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 8 ) - ج : خاك .