شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
175
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
به سلم از سر راستى تور گفت * كه تيمار شاهى نشايد نهفت از آن پرهنر ، بىهنر چون بود * كه آموزگارش فريدون بود پس ناچار با لشكر بىشمار از پياده و سوار متوجه آن حدود شدند و تور در مقدمهء سپاه روان شد و از اين جانب نيز منوچهر ، لمؤلفه « 1 » : بفرمود تا قارن رزمخواه * به دشت اندر آرد زهر سو سپاه سراپرده و فرش بيرون برند * درفش همايون به هامون برند به حكم شهنشاه « 2 » گردون شكوه * بجوشيد لشكر چو دريا و كوه و در اواخر خريف آن سال بهظاهر شط جيحون نزول كرد « 3 » ، روزى كه بادهاى سخت برخاسته « 4 » بود و برفهاى عظيم نشسته و راهها مطموس * 18 و جادهها انباشته شده . يوم من الزّمهرير مقرور * عليه ثوب الضّباب مزرور كانّما حشو جوّه ابر * و ارضها فرشها قوارير و شمسها حرّة مخدّرة * ليس لها فى قبابها نور * 19 و ميان « 5 » هردو لشكر مقدار دو فرسنگ مسافت بود بهسبب غلبه باد و صدمات سپاه دمه و هجوم لشكر سرما يك هفته در كار محاربت و مضاربت فترت افتاد تا آنگاه كه جرم سحاب از نور آفتاب منقشع « 6 » شد و جهان مظلم به لباس ضيا و كسوت نور معلم ، جنگجويان چون قضا و قدر نافذ عزم . همه كمانكش رزمآزماى و تيرانداز * همه مبارز جوشن شكاف و سندان دوز همه چو شير بههنگام جنگ حملهگزار « 7 » * همه شهابصفت گاه كينه دشمنسوز بر بادپايان چون عمر سبك پوى : و سابح من بنات الرّيح منتقل « 8 » * بالبرق لكنّه كالرّعد ان صبحا
--> ( 1 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 2 ) - ب و ج : همايون . ( 3 ) - ب و ج : كردند . ( 4 ) - ج : وزيدن گرفت . ( 5 ) - ج : ميانه . ( 6 ) - ج : منقنع . ( 7 ) - ب و ج : گذار . ( 8 ) - ج : مشتعل .