شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
174
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
برادر كه هم پشت و همزاد بود * وزو خانهء دولت آباد بود همه مردمى بود و صدق و صفا * همه مكرمت بود و مهر و وفا پسنديده خو بود و پرهيزگار * نبود از فريدون جز او يادگار بهدست شما عاقبت كشته شد * به خاك و به خون اندر آغشته شد مرا چشم مهر از شما داشتن * بود تخم در شوره گِل كاشتن كسى پشت گرمى كند بر « 1 » كسى * كه آزار دل زو نيابد بسى نخست از شما خاست خون ريختن * جفا جستن « 2 » و فتنه انگيختن و بزرگان سلف و خداوندان خرد در امثال آوردهاند كه هركه در به دو كار عنان بهدست اضرار دهد و در ورطهء جدال رايت ضلال « 3 » افرازد ؛ خردمندان دانند كه عاقبت جان در كام افعى هلاك نهد « 4 » و نابيوسان صيد نهنگ فنا شود . من اينك پر و بال از باد [ صبا « 5 » و ] شمال عاريت خواستهام و بر قطع مراحل و طى منازل دل نهاده ، اگر اقبال يارى دهد و روزگار در تيسير اين مهم مسامحت و مساعدت نمايد ؛ هرچه در قوت بشريت گنجد از تشديد و تاكيد مبذول افتد تا قبح اين لوث « 6 » و فضيحت اين عار از ذيل شعار فريدونى محو شود . فامّا انيل غاية ما ارجّى و امّا اوسّد فى المنيّة . * 17 لمؤلفه « 7 » : يا كار به كام دل مجروح شود * يا ملك بدن بىمَلِك روح شود خلاصهء سخن و بيت القصيده بيان آن است كه چون مسرعان « 8 » مراجعت نمودند از كيفيت احوال بزم و استعداد آلت « 9 » رزم و فضيلت درس و مروّت نفس و جمال ظاهر و صفاى باطن منوچهر حكايت كردند و نبذى از فضايل ذات و فوايد كلمات او « 10 » باز گفتند .
--> ( 1 ) - ج : با . ( 2 ) - ج : جويى . ( 3 ) - ج : اضلال . ( 4 ) - ج : كند . ( 5 ) - اساس : ندارد . ( 6 ) - ب و ج : كار . ( 7 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 8 ) - ب و ج : - مسرعان . ( 9 ) - ج : - آلت . ( 10 ) - ب و ج : + سخن