شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
173
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ضيافت برفتند ، بهشتى ديدند آراسته با طباق منضّد * 13 و اوانى مرصع ، يكى مملو به بيضهء عنبر و يكى مشحون به نافه اذفر * 14 . بخور افكنده در سرها بخارى * ز مشك افتاده در مجلس غبارى زده گز در گلو مرغ مسمن * دهان شيشهها پر تا به گردن و چون بنياد ملاهى و معازف * 1 / 14 نهادند و درهاى عيش و نشاط بگشادند ، ساقيان موزون حركات شيرين نغمات : و شاقانى * 2 / 14 كه شب پيروز گشتى * شب از ايشان طلسمآموز گشتى پريرويان دلبر « 1 » همچو لاله * گرفته شيشه و جام و پياله پرىرويى كزو يك شيشه خوردى * به افسون صد پرى در شيشه كردى كانّما خدّهم من راح و وجنتهم صاح ، و ناظرهم من سحرهم ثمد . * 15 رسولان از لطف « 2 » آن خوبان و ناز آن محبوبان كه هريك چون زهرهء زهرا از قبّهء خضرا مىتافتند و زينت مبسوطات و مفروشات و چاشنى مطعومات و مشروبات در حيرت بماندند كه مثل آن ضيافت از هيچكس نشنيده بودند و نظير آن در هيچ عهد و زمان نديده ، ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر * 16 . و بهوقت خويش اجازت مراجعت خواستند ، شاه ايشان را با تشريفهاى فاخر و خلعتهاى گرانمايه و جواهر شاهوار و اسبان راهوار بازگردانيد و از سر خشونت ، پيغام داد كه « 3 » پادشاهزاده ايرج كه در كسر نواجم شر و دفع توابع فساد ، كمر سعى و اجتهاد بسته بود ؛ آن حال مشاهده افتاد كه تا منقرض زمان و منتهاى دوران بازگويند و ذكر آن واقعه كه از اعجوبههاى روزگار است بر سبيل تعجب حكايت كنند ، با من كه تيغ انتقام از نيام عداوت « 4 » آهيختهام و كار حرب را ساخته ، توان دانست « 5 » كه به چه وجه ابقا و چه مايه محابا رود .
--> ( 1 ) - ج : چهرش . ( 2 ) - ب : تلطف . ج : تلطف و ناز . ( 3 ) - ب و ج : + با . ( 4 ) - ب و ج : - عداوت . ( 5 ) - ب و ج : شناخت .