شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
172
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ايشان آگاهى يافت ، بفرمود تا فرّاشان خاص ، خيمه به صحرايى زدند كه هواى آن رشك رياض فردوس و فضاى آن غيرت گلستان ارم بود و نقشبندان ناميهء بدايع ، نقوش رياحين بر الواح جويبارها نگاشته و مجاهزان صبا و شمال ، كسوتهاى ملون و خلعتهاى مطرز در اعطاف و ارداف * 7 عروسان بستان كشيده و اطراف و اكناف جويبار از مناهل و موارد چشمهسار ، صفت جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ * 8 گرفت . مرجان عود سوز درو شاخ نسترن * ميناى مشكساى درو برگ ضيمران در دست باد ، عنبر ساراى بىقياس * در چشم ابر ، لؤلؤ شهوار بىكران على اوراقها رشحات طلّ * كخود قد تعرّق « 1 » وجنتاها * 9 و چهار هزار غلام ترك و قبچاق از خواص مماليك ، پيرامن بارگاه صف زدند و تيغهاى گوهردار با قبضههاى زرنگار بر دوش نهادند . لمؤلفه « 2 » : همه چو لاله كله كج نهاده بر تارك * همه چو غنچه قبا تنگ بسته بر دامن قوم اذا قابلوا كانوا ملائكة * حسنا و ان قاتلوا كانوا عفاريتا * 10 و در پيش مجلس ، جمعى حجّاب چون ماه و آفتاب بايستادند و دستها به غلافه شمشير و دستههاى تيغ يازيدند و چشم و گوش بر اشارت و خطاب شاه گماشتند و عامهء لشكر زرههاى داودى بپوشيدند و رجاله سپاه سلاحها بر تن استوار كردند . لمصنفه « 3 » : تو گفتى اختران لشكر كشيدند * ز ماهى تا به مه صف بركشيدند و كلّ فتى فى الصّفّ فوق جبينه * من الضّرب سطر بالاسنّة معجم . * 11 و پس پشت ايشان تعبيهء خيول و تغشيه فيول بياراستند . خيول كالرّياح العاصفات * فيول كالجبال الرّاسيات * 12 گامزن اسبان چون باد صبا صحرانورد * كوهكن پيلان چون سيل دژم هامونگذار پس رسولان بار دادند و ايشان از هيبت آن موقف با تشويرى هرچه تمامتر به پايهء « 4 » تخت رسيدند و به شرايط خدمت و وظايف طاعت قيام نمودند و از آنجا بر سر خوان
--> ( 1 ) - ب : در حاشيه افزوده : تعرف . ( 2 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 4 ) - ج : + آن .