شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
153
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
يرجع الى نفسه و كونوا اخوانا مترادفين و اعوانا متساعدين و اقول قولى هذا و أستغفر اللّه العظيم . * 22 و چون شاه فريدون درج دهان از جواهر تلفيق اين خطبه بپرداخت ، روى « 1 » به حاضران جمع و مقيمان مجلس آورد و گفت بدانيد پيرى و ضعف در من اثر كرده است و سپاه شيب و شيخوخيت « 2 » زور آورده ، سقط « 3 » عنّى قلم التّكليف و نوّن منّى الف التأليف ، * 23 تركيب قوى ، قوى ضعيف گشته و اعضا ، « 4 » سخت سست « 5 » و احوال بدن « 6 » نيك بد و خيمه تركيب كالبد كه به چهار ميخ اركان استوار بود ؛ « 7 » سستى يافت و استخوان كه عماد سقف بدن و ستون خانهء تن است حكم : إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي * 24 گرفت و دماغ كه آلت ادراك معقول و محسوس است از مدركات هيولايى و تعقلات روحانى بازماند و جگر كه معدن روح طبيعى و مسكن حرارت غريزيست از منافع و فوايد كيموس * 25 محروم ماند . و انّى كباز « 8 » قد تساقط ريشه * له حسرات كلّما طار طاير * 26 زان پيشتر كه دست اجل رخت زندگى * بيرون برد ز خانهء نااستوار تن خواهم كزين سه اختر برج شرف يكى * بر تخت مملكت بنشيند به جاى من راى شما ازين فرزندان در وليعهدى و منصب « 9 » شاهى بر كدام يك قرار مىگيرد و سزاوار تقلّد سلطنت و شايسته سرير شهريارى كيست ؟ مملكت را حاكمى بايد به عدل آراسته * تا خلايق در پناه معدلت گيرند جاى ملك را معمور مىخواهى اساس عدل نه * پيشتر بنياد و آنگه وضع ديوار سراى حاضران مجلس بهاتفاق گفتند : شاهزادگان هريك كوكبىاند بر سماء سيادت و اخترى
--> ( 1 ) - ج : رو . ( 2 ) - ب و ج : + بر من . ( 3 ) - ج : سقط . ( 4 ) - ج : اغصان اعضا . ( 5 ) - ب : + شد . ( 6 ) - ب : - بدن . ( 7 ) - ب و ج : + بنياد . ( 8 ) - ب : كلبار . ( 9 ) - ب و ج : + تاج و تخت .