شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

154

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

بر افق سعادت ، سلم و تور در علو درجت « 1 » فوق فرق فرقدين و در كمال منقبت نور ناصيهء نيّرين : چهرهء سلم از جمال سلم مىخندد چو گل * فر شاهى از جبين تور مىتابد چو نور ليكن ما ايرج را به شاهى اختيار كرده‌ايم و راى ما بر امتثال امر او قرار گرفته كه به صفت عدل موصوف است و به سمت داد موسوم و به اهتمام حال رعيت با رغبت و به اعتناى « 2 » مصالح زير دست حريص و در فنون هنر و آداب ، متنجّز و در جمع ميان ذرايت تيغ * 27 و ذلاقت قلم * 28 منفرد « 3 » . اضاف الى التّدبير فضل شجاعة * و لا رأى الّا للشّجاع المدبّر * 29 و خاطر شاهانه خود به آن استدعا و التماس كه اركان دولت و اعيان حضرت مىنمودند ، موافقتى تمام و رغبتى عظيم داشت و همگى همت و نهمت او بر آن مصروف و مشعوف كه از زبان همگنان ميان محفل « 4 » و مجمع ، چنين سخنى استماع كند و « 5 » چون رغبت رعيت و رعات در اين دواعى و عزايم به كمال ديد ، خوشحال و شادمان « 6 » شد و گفت : روزى نگر كه طوطى جانم « 7 » سوى لبت * بر بوى پسته آمد و بر شكر اوفتاد اگر فرزندان به حكم : اولادنا اكبادنا ، * 30 عمدهء بقا و زبدهء حيات و وارث « 8 » دودمان و يادگار خاندان‌اند و اهتمام « 9 » به حال ايشان ، بيش از آن‌كه به تقرير آن قيام توان نمود لازم است ، اما اختصاصى كه ايرج را در آداب فرزانگى و اسباب مردانگى و وفور مروت و فنون فتوت حاصل است صورتى و صفتى ديگر دارد . ز زير چشم در آن انجمن كه خوبانند * به جانب تو نظر مىكنم تو خود دگرى

--> ( 1 ) - ب : درجات . ( 2 ) - ب : اقتناى . ( 3 ) - ج : متفرد . ( 4 ) - ج : + مجلس . ( 5 ) - ج : كه . ( 6 ) - ج : - شادمان . ( 7 ) - ج : طبعم . ( 8 ) - ب : وارثان . ( 9 ) - ج : - به .