شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
142
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مرا سخن همه در آهن است و كوره و دم * من از كجا سخن سرّ مملكت ز كجا ملك و دولت كسى را سزد كه سلالهء تاج و تخت و وارث ديهيم و اورنگ باشد . سلطنت را اصل « 1 » بايد ، پادشاهى را تبار * تا به استحقاق بتواند كه باشد شهريار من اين مهم را بدين سبب از بند امتناع بيرون آوردم تا خلق از قيد بيداد ضحاك سفاك خلاص يابند و همگنان ، دمبدم هجوم هلاك و ورود فنا را مترصد نباشند ، پس ازين انديشه ، درين باب هركس را كه اختيار كردند « 2 » ، بر محك اعتبار عيارى « 3 » خالص نداشت ، بضرورت حوالت اين مهم به وى مفوض شد و چون كاوه را معلوم بود كه شاهزاده فريدون نام « 4 » از اسباط جمشيد با شر ذمّهء * 1 / 35 از خيل و سپاه در نواحى رى و مازندران « 5 » به ياوگى « 6 » مىگردد و احكام منجمان نيز با آن موافق افتاد كه ملك از خاندان ضحاك به فريدون نامى از فرزندان جم « 7 » مقرر شود و او در امور ولايتدارى و رسوم رعيتپرورى آثار بأس و نجدت و امارات فرزانگى و شجاعت « 8 » ظاهر گرداند و منشور مردى و مردمى « 9 » به طغراى : انا ابن جلّا و طلّاع الثّنايا * متى اضع العمامة تعرفونى * 36 آراسته و موشح دارد . رايت همت برافرازد به گردون اثير * چهره دولت برافروزد چو خورشيد منير ظلم را گر چهره بنمايد ؛ بيندايد به قير * فتنه را گر چهره « 10 » بگشايد ؛ فرودوزد به تير
--> ( 1 ) - ب : اهل . ( 2 ) - ب : آيد . ( 3 ) - ب : عيار . ( 4 ) - ب و ج : - نام . ( 5 ) - ج : - مازندران . ( 6 ) - ب : + باديه . ( 7 ) - ج : جمشيد . ( 8 ) - ب و ج : + نجابت . ( 9 ) - ج : مردانگى . ( 10 ) - ب و ج : ديده .