شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

143

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

پس به‌اتفاق قوم « 1 » پاىافزار طلب در پاى كرد و آستين جهد باز ماليد و سرمايهء مقدرت « 2 » مصروف داشت و در هيچ منزل مكنت مقام و فرصت استجمام نيافت تا فريدون را بدست آورد و بر تخت نشاند و در پيش او كمر بست و پوزش نمود و زبان آفرين بگشاد و گفت : ملكا مُلك بر تو خرم باد * كل « 3 » گيتى تو را مسلم باد از تو آبادِ جور ، ويران شد * به تو بنيادِ عدل محكم باد در يمين تو خامهء « 4 » آصف * 37 * در يسار تو خاتمِ « 5 » جم باد چرخ اگر بارگاه تو نبود * تا قيامت شكسته طارم باد زُهره خنياگريت اگر نكند * تا ابد سور زُهره ماتم باد همه سعى تو چون « 6 » قران سعود * در مراعات نظمِ عالم باد پس روى با قوم كرد و گفت : اين شاهزاده با آنكه نسب شاهى و حسب دانش دارد ، پدر او در كشتى ، شرف مصاحبت نوح سلام اللّه عليه « 7 » يافته است و زمان طوفان بر كوه جودى معجزهء : يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ * 38 مشاهده كرده ، طاعت او را گردن نهيد و بر خلاف موافقت او رضا ندهيد كه او حق اين شغل جسيم بشناسد و رعايت مصالح خاص و عام واجب داند و در حمايت بيضهء دين و كلاءت * 39 حوضه مملكت سعى جميل نمايد . خلقت مساعيه الشّريفة فى العلى * بمثابة الارواح فى الأبدان * 40 و فريدون ، ترحيب و توقير و تعظيم و تبجيل كاوه را از لوازم شمرد « 8 » و او را از

--> ( 1 ) - ب و ج : آن قوم و كنكاج لشكر . ( 2 ) - ب و ج : + در طلب او . ( 3 ) - ج : همه . ( 4 ) - ج : خاتم . ( 5 ) - ج : خامه . ( 6 ) - ج : - چون . ( 7 ) - ب و ج : - سلام اللّه عليه . ( 8 ) - ب و ج : شمرده .