شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

125

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

بساخت يكى را از بهر « 1 » كارزار كه جز به هنگام حرب در انگشت نكردى و بر نگين آن نوشت كه آهستگى [ و مدارا « 2 » ] ، يعنى شروع در كار رزم به احتياط و حزم بايد كرد و در مقابلت و مقاتلت با دشمن سرعت و استعجال نبايد نمود كه مزاج شجاع ، منافى طبع متهور است و شجاعت با تهور ضدان‌اند « 3 » ، چه تهور عين ديوانگى و شجاعت محض فرزانگى است . متهور بىاسباب جنگ و ادوات حرب كأنّ الحرب لديه انس و الموت عنده عرس * 37 خود را بىانديشه در معرض معركه آرد و به يك چوبه تير بر فراش مرگ جان به مالك سپارد . هركه بىساز حرب رفت به جنگ * مرگ در خويشتن كشيد به چنگ جعبه تير و اسب ميدان‌پوى « 4 » * گر ندارى منه به ميدان روى و مرد شجاع با وجود قوت و حصول شوكت و استعداد تمام در محاربت « 5 » و استكمال آلت مبارزت اول به‌نظر ثاقب * 38 و انديشه صائب ، مداخل و مخارج را نيكو بازانديشد و بعد از فكرت بسيار و تامل بىشمار در صف نبردگاه آيد و با مبارزان پنجهء رزم آزمايد . شجاع دلاور سر لشكر است * خرد بر شجاعت ستايشگر است تهور پسنديدهء عقل نيست * جنون و تهور به معنى يكى است و بر فصّ * 39 ديگر اين حروف نقش كرده كه [ عدل « 6 » ] و آبادانى ، يعنى امارت و عمارت توأمند و جهانبانى و آبادانى رفيق و همدم و فوايد عمارت بىمحاسن عدالت دست ندهد و منافع آبادانى بىرعايت رعيت صورت نبندد ، چه در امثال ساير است كه : لا يكون العمران حيث يجور السّلطان . * 40 و در كتب مسطور است كه : ليس تدوم عمارة الّا بعدل و اعتدال . * 41 مصراع : دو رفيق‌اند جهانبانى و آبادانى .

--> ( 1 ) - ب و ج : + روز . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ج : ضداند . ( 4 ) - اساس : جوى . ( 5 ) - ج : محاريب . ( 6 ) - اساس : ندارد .