شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
126
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
و بر ديگر انگشتر اين كلمه « 1 » نوشته كه : هين ، يعنى بشتاب . مراد از اين امر فرستادن منهيان است و « 2 » بريدان به اطراف جهت استخبار از كيفيات امور و استعلام از مجارى حالات و تعرف « 3 » مسالك و تجسس عساكر ، كه چون پادشاه از راه حزم و عاقبت انديشى به وسايل منهيان « 4 » از جوانب مملكت آگاه باشد ، همواره بيدارى و تيقظ * 42 را سرمايهء خويش سازد و چون حال بر اين جمله بود هيچ ثلمه و رخنه به مسالك و ممالك او راه نيابد و رخسارهء دولتش به گلگونه نصرت « 5 » مورّد و ذروهء اقبالش چون شرفات گردون ، مشيّد باشد . چنان كه مولف در اين معنى دو بيت گويد لمؤلفه « 6 » : ز جاسوس و منهى خبر بازدان * كه جاسوس و منهى بود رازدان شهى را كه منهى و جاسوس نيست * ديارش ز تشويش محروس نيست و بر فوق خوق * 43 چهارم اين مهر نهاد كه : داد ، يعنى بر پادشاه لازم است كه التزام جاده عدل كند و به امعان نظر * 44 بىريبت ببيند و بهاتفاق فكر بىشبهت بداند كه نير « 7 » فلك دولت يارى و محيط مركز شهريارى و نقطهء دايرهء كامكارى داد است . از عدل پادشاه چه بهتر بهنزد عقل * كز عدل او شود متمشى على الدوام هم شرع را طهارت ، هم علم را كمال * هم خلق را فراغت هم ملك را نظام روزى با خواص دولت و اعيان حضرت بر لطايف صنع آفريدگار و آثار فضل و عوايد كرم او شكر مىگفت چنان كه سلسلهء كلام درهم پيوست و سخن ذو شجون شد . گويند : شبى به خيمه ابداعيان كن فيكون * حديث حسن تو مىرفت و الحديث شجون و مخلص كلمات و نتيجهء مقدمات اين بود كه دولت به تعاون اعوان و تجلد مردان روى ننمايد و اقبال به زور « 8 » بازو و پختن آرزو بهدست نيايد . اى از مى آز و آرزو مست * دولت ندهد به آرزو دست
--> ( 1 ) - ب : - اين كلمه . ج : اين كلمات . ( 2 ) - ب و ج : + ارسال . ( 3 ) - ب و ج : تصرف . ( 4 ) - ب و ج : + متجسسان . ( 5 ) - ب و ج : نصرت . ( 6 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 7 ) - ب : تير . ( 8 ) - ج : با زور .