شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

124

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اشتعال يابد و از گرسنگى و مجاعت ، زجل * 34 خلايق به زحل رسد و مزاج عالم تباهى گيرد و كار مردم فساد پذيرد « 1 » كه گفته‌اند كه پاى برهنه بر خردهء الماس توان رفت و ذرور « 2 » چشم * 35 و قطور * 1 / 35 گوش از سودهء « 3 » حديد و فضلهء نحاس * 36 توان ساخت اما بر عذاب جوع و بلاى گرسنگى مصابرت نتوان نمود . گوش تواند كه همه عمر وى * نشنود آواز دف و چنگ و نى ديده شكيبد ز تماشاى باغ * بىگل و عنبر « 4 » به سر آرد دماغ ور نبود بالش آكنده پَر * خواب توان كرد حجر زير سر ور نبود دلبر هم خوابه پيش * دست توان كرد در آغوش خويش وين شكم بىهنر « 5 » پيچ پيچ * صبر ندارد كه بسازد به هيچ پس هرگاه كه ارادت او باعث شدى بر آنكه حدود مملكت خويش را به اوامر شرعيات مضبوط دارد اعتصام به حبل مسائل ائمه دين و تشبث به ذيل اجتهاد پيشوايان شرع نمودى و چون خواستى كه در اصدار مكاتبتى و ارسال مفاوضتى « 6 » شروع كند يا عزايم اهتمام در مناظم احوال رعيت و مصالح ملك و تدبير لشكر به امضا رساند رجوع به آراى و تدابير خداوندان حكمت كردى و گفتى چنان كه اركان دين را به احكام شريعت محافظت نمايند ، ابواب مهمات مملكت را « 7 » به حكمت نگاه دارند . لمولفه : جهان زراى حكيم اقتباس نور كند * قمر ز آينهء آفتاب ضو گيرد امور ملك به حكمت فروغ تازه دهد * حدود دين به شريعت شعار نو گيرد و محترفه و صنّاع را گرامى داشتى و ايشان را نگذاشتى كه به تكاليف ديوانى و قسمات « 8 » و عوارض تعرض رسانند و هريك را عليحده در آن صنعت و حرفت كه ديدى ، تربيت بليغ كردى تا در آن صنعت ماهر شدى و گويند چهار انگشترى از زر

--> ( 1 ) - ب و ج : + در امثال . ( 2 ) - ب : داروى چشم . ( 3 ) - ب و ج : - سوده . ( 4 ) - ج : نسرين . ( 5 ) - ب و ج : + واو . ( 6 ) - اساس و ب : مفاوضت ( 7 ) - ج : + نيز . ( 8 ) - ب و ج : - قسمات .