شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

123

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

هواى دى منشور بهار طى كند و طلايهء لشكر شتا اعلام [ شدت « 1 » ] سرما برافرازد و قطرات سرشك [ ابر « 2 » ] بر اجفان نرگس انعقاد يابد و ژاله بامدادى در دهان غنچه گل حكم انجماد پذيرد . و اذا رميت بفضل كأسك فى الهوا * عادت « 3 » اليك من العقيق عقود * 30 آرَد چو چشمه هرنفسى آب در دهن * ماهى ز عشق تابهء گرم اندر آبگير خواهد كه باژگونه كند پوستين خويش * روباه حيله‌جوى ز آسيب زمهرير بيازره « 4 » * 31 به تدبير شيار و حفر انهار مواظبت نمايند و از تعهد انماى * 1 / 31 زرع و ارواى * 2 / 31 حرث با هيچ شغل نپردازند و هنگام آن كه سورت و حرارت صيف از حدت سيف خبر دهد و جوّ هوا از اشتداد گرما موقد نيران گردد و چشمه آب از غايت سخونت * 3 / 31 در غليان آيد و تنورهء خاك از تف سموم تنور آتشين شود « 5 » : جواهر از تپش آفتاب در دل كان * گداز گيرد « 6 » و آيد برون چون آب از سنگ ميان نيل ز تاثير شدت گرما * چو موم نرم شود ناب در دهان نهنگ در اقامت درودن كشت و مقاسات شغل حصّاد * 32 عزايم همت به امضا رساند « 7 » ، زنهار تا در اكرام مورد « 8 » و فراغ حال و التزام مواجب حقوق ايشان مبالغت واجب شناسد « 9 » كه اگر ايشان در حراثت اهمال كنند و تكاسل « 10 » غفلت را در راه زراعت به خود راه دهند ؛ قحط « 11 » برخيزد و ماده قوت كه سبب حيات خلق است بريده گردد و چون به حكم : وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا يَأْكُلُونَ الطَّعامَ * 33 ، آتش اشتها در تنور معده

--> ( 1 ) - اساس : ندارد . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ج : غادت . ( 4 ) - اساس : با خطى غير از متن " بازرگانان " . باتوجه به نسخه ب و ج تصحيح شد . ( 5 ) - ج : گردد . ( 6 ) - ج : گردد . ( 7 ) - ب و ج : رسانند . ( 8 ) - ب و ج : امور . ( 9 ) - ب و ج : دانيد . ( 10 ) - ج : + واو . ( 11 ) - ب و ج : + گرد قحط و غلا .