شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

109

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

عادت معهود كه عقد عهد فسخ كند و عقد پيمان بگسلد ؛ عاريتهايى كه به‌تدريج عناصر دادند ؛ بازخواست و شكى كه در خاطر دورانديش در معنى : تظنّ العوارى لا تقتضى * و انّ الودايع لا تستردّ * 88 مستولى بود ، به يقين بدل شد و سرّ اين سخن كه خواجه سنايى گفت « 1 » : دادهء خويش چرخ بستاند * نقش « 2 » اللّه جاودان ماند به ظهور پيوست و اين ابيات نيز مطابق آن ابيات است : زمانه دادهء خود يك‌به‌يك چو از تو ربود * تو نيز داده خود جهد كن كه بربايى عاقبت الامر در معرض عارضهء صعب و مرضى مهلك افتاد ، چنان كه دست تصرف طبيب از دامن مداوات [ و معالجات « 3 » ] او كوتاه شد . هر آن كسى كه مرض بر مزاج غالب شد * سكنجبين اطبا كجا به كار آيد و امارات موت و آثار « 4 » ضعف در خود مشاهده كرد و دريافت كه مرغ روحش از تنگناى قفس قالب مظلم « 5 » قصد « 6 » پرواز افق عالم علوى دارد . با خود گفت : وقت توبه است و زمان انابت : ندارم در همه عالم كسى من * چرا بر خود نمىگيرم بسى من اگر صد آشنا در خانه دارم * چو من مردم ، همه بيگانه دارم و به استحضار قضاة ممالك و كماة جيوش و اعيان قوم فرمان داد . جمشيد را كه وليعهد بود ؛ طلب فرمود و هر « 7 » چه امكان داشت از تعظيم و احتشام و تبجيل و احترام در حق او به حضور آن قوم تقديم نمود و اين فصل را بر سبيل « 8 » موعظت و طريق « 9 » نصيحت ايراد فرمود و گفت : هذا هو اليوم المصدّق وعده للعالمين على لسان الشّارع يوم باشراط

--> ( 1 ) - ب و ج : گفته . ( 2 ) - ج : نفس . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - ب و ج : علامات . ( 5 ) - ب و ج : سفلى . ( 6 ) - ب و ج : ميل و قصد پرواز عالم علوى . ( 7 ) - ب و ج : آنچه . ( 8 ) - ب و ج : طريق . ( 9 ) - ج : نهج .