شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

100

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

لمولفه « 1 » : گمان نيك بر دشمن دريغ است * سزاى جان دشمن زخم تيغ است چون وزير اين فصل بپرداخت و در ميدان فصاحت ، سمند بلاغت بتاخت ؛ شاه بر رجحان عقل و وفور فضل او آفرين كرد و گفت : اعتماد و استظهار در استبداد و استقلال تو و مباشرت اشغال ملك و معرفت مقادير سپاه و حشم و ارتياض * 48 به مصالح كافّه امم و وقوف بر دقايق امور جمهور و تفصّى از عهده كفالت و اهتمام به مناهج احوال رعيت و اجتهاد در تقويت دين و نصرت كلمه حق ، و ثبات و قرارى كه در معرض اين منصب تو راست . زياده از آن است كه انديشه به كنه آن راه يابد و يا فكرت به درك بعضى از آن محيط شود . تو تا مدبّر ملكى ، شكوه تدبيرت * ز بام گيتى تقدير بد همىراند جهان به آب وفا روى عدل مىشويد * فلك به دست ظفر جعد ملك مىشاند تو در زمانه به عقل از زمانه افروزى * و گر زمانه نداند خداى مىداند شاه چون اين مقالت « 2 » براند و فصلى از آفرين و ثنا بر وزير خواند و حزام حزم بر مركب عزم استوار كرد و در جادّه تدبير و در طريق مخلص و مخرج آن حادثه ، منطقهء جدّ و جهد بر ميان بست و روى به تقديم ابواب مراسم حرب و قيام به مصالح جنگ و ترتيب اهبّت « 3 » سلاح و استكمال آلت مبارزت و استعداد روز عناد « 4 » آورد و بفرمود تا مالى موفور و نقدى بىحساب كه اوهام دبيران از ضبط و عقد آن قاصر آيند ، در وجه مواجب و ارزاق و وظايف و ما يحتاج لشكر صرف افتد و آنچه سپاهى را بدان حاجت افتد از جنايب * 49 و ركايب و زوايد اسلحه ، معدّ و آماده دارند [ و روزى « 5 » چند در اين شغل آنچه شرايط اجتهاد بود به تقديم رسانند ] و چون اسباب لشكر ساخته شد از آن مقام كوچ كرد ، با حشمى انبوه و لشكرى باشكوه :

--> ( 1 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 2 ) - ب و ج : مقالات . ( 3 ) - ب و ج : - اهبت . ( 4 ) - ب و ج : نبرد . ( 5 ) - اساس : ندارد .