شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
99
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
تيغ باشد كه در كشاكش رزم * داعى حضرت إله بود « 1 » تيغ باشد كه روز صفّ نبرد * حامى لشكر و سپاه بود « 2 » و چون در امور سياسى تقصير شود ؛ كارها از سنن صواب دور و از محجّه صلاح * 44 مهجور باشد هرآينه به ظهور پيوندد . لمصنفه « 3 » : بناى ملك به يكبارگى شود ويران * اگر نباشد تيغ سياست سلطان پس بنابر اين قاعده ، صواب چنان است كه از راه : معارضة الفاسد بالفاسد و دفع الشّر بمثله * 45 عدول ننمايد و آينه راى و رويت را به مصقل اين كلمات غفلتزداى « 4 » : الغدر « 5 » لاهل الغدر وفاء عند اللّه و الوفاء لاهل الغدر غدر عند اللّه * 46 زدوده و منجلى دارد كه خردمندان گفتهاند : نادان بىعقوبت عاجل و تخويف آجل از تهيج « 6 » فتنه و اقدام بر اثارت * 47 فساد اجتناب ننمايد و از سر افعال نامحمود و اعمال نامرضى امتناع نجويد تا به بليّتى از بليّات مواخذه و به عقوبتى از عقوبات معذب نگردد . نقش بد هرگز از طبيعت بد * نرود چون سياهى از رخ زنگ نكند از درندگى توبت * گرگ تا نشكنند دندانش « 7 » ندهد مار ترك زخم زدن * تا نكوبند سر به سندانش « 8 » اكنون كار جنگ را ساز ده و اسباب نبرد و پيكار را آماده دار « 9 » كه اين حكومت جز به فيصل شمشير به قطع « 10 » نرسد و اين خصومت بىتوسط مبارزان مبرز منقطع نشود .
--> ( 1 ) - ج : + تيغ باشد كه چون كمر بندد بر سر مملكت كلاه بود . ( 2 ) - ج : شود . ( 3 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 4 ) - ج : + كه . ( 5 ) - ج : القدر . ( 6 ) - ج : تهنج . ( 7 ) - ج : اين دو بيت چنين است : گرگ تا نشكنند دندانش * ترك درندگى ندارد و ننگ نكند مار ترك زخم زدن * تا تو بر فرق او نكوبى سنگ ( 8 ) - ب : مصراع دوم چنين است : تا تو بر تاركش نكوبى سنگ . ( 9 ) - اساس : شو . ( 10 ) - ب : منقطع .