شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

98

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

شرف استماع كرامت فرمايد « 1 » . چو پادشه طلبد مشورت ز بندهء خويش * ضرورت است كه گفتار بنده بنيوشد اگر موافق حال است كار بند شود * و گر نيافت موافق به ترك آن كوشد آنچه حال در ضمير مىآيد و انديشه به شعور آن مسامحه مىنمايد آن است كه اگر مزوّرى بحت از مزوّرى و متهورى به تصور باطل از راه تهوّر بر بهتان و دروغ اقدام مىنمود و « 2 » به دست حسد ، نقاب ظنّ كاذب بر چهره يقين صادق بست ؛ « 3 » راى ملك آراى خود « 4 » در معرض معارضه ايشان نيارد و صورت آن مفاسد بر خاطر اشرف عرض نكند و بوادر عثرات * 42 و سوابق زلات او را « 5 » محلّى ننهد و بر مقتضاى اين بيت كه : اذا انت قابلت المسىء بما اتى * فانت لعمرى و المسىء سواء * 43 از شيوهء مجازات و مكافات برحذر باشد ، چه مفتريات حسّاد و اكاذيب دشمن بر مثال درمنه خشك و طرفاى دود خورده بود ، هرچند به قوت آتش زود بالا گيرد اما بر فور انطفا پذيرد . لمؤلفه « 6 » : سگالش كردن بدخواه دولت * به‌صورت گرچه پيچاپيچ باشد به اجزاى شرر ماند كز آتش * كشد بالا و ليكن هيچ باشد و آن محذور نيز در اين باب لازم است كه اگر در سياست ، اهمال و غفلت را مجال دهى ؛ تدارك آن در حيّز امكان نيايد كه اطناب سراپردهء دولت به مسمار سياست استحكام پذيرد و عقد جواهر سلطنت در سلك اقامت حدود منتظم گردد و مشرع ملك و دولت از قاذورات فتنه و فساد به صرامت شمشير آبدار صافى مىشود و بيضهء دين و ملّت از مخالفت اهل شرك و ضلالت به مهابت تيغ بىدريغ محفوظ ماند . ملك ايمن ز فتنه كى ماند * گرنه شمشير پادشاه بود

--> ( 1 ) - ج : نمايد ( 2 ) - ب و ج : - واو ( 3 ) - ب و ج : + ملك ( 4 ) - ب و ج : + را . ( 5 ) - ب و ج : + زياده ( 6 ) - ب و ج : - لمولفه