شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

97

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و للتّدابير فرسان اذا ركضوا * فيها ابرّوا كما للحرب فرسان * 39 دستور كه گنجور ملك و ملّت و اسطوانه ديوار دين و دولت بود زبان به دعا و ثنا بگشاد « 1 » و به مراسم ، تعظيمى كه در حضرت پادشاه بر گوينده واجب است ، اقامت نمود و گفت : راى مشرق « 2 » پادشاه كه مشرق نجوم سعادت و مطلع سعود دولت است ، چون صبح ، پيروز و چون خورشيد عالم‌افروز باد . تلألأ فى ايّامك المجد و العلى * و اشرق فى اعلامك الفتح و النّصر بنانك امسى من خصايصها النّدى * و وجهك اضحى من لوازمه البشر تخرّ لك الزّهر الثّواقب سجّدا * اذا لاح فى الظّلماء اخلاقك الزّهر * 40 هست با وجود تو ايمن همه عالم ز نياز * هست با عدل تو فارغ همه گيتى ز خلل كهربا چون گره ابروى عدل تو بديد * خاصيت باز فرستاد مزاجش به ازل نتوانم كه جهانى دگرت خوانم « 3 » از آنك * او جهان است مفصّل تو جهانى مجمل امروز به حمد اللّه توسن روزگار در زير ران سياست و صرامت اين حضرت ذولول * 41 است و شمشير حمايت ثغور و رعايت رعيت « 4 » جمهور از قراب عزيمت و شهامت او مسلول . كارهاى ملك و مهمات دولت به حسن تدبير و يمن تاييد او « 5 » نظام گيرد و مصلحت ولايت و رعيّت به فرّ مهابت و فرط سياست او قوام پذيرد . در سايهء سنان تو گردد گياه سبز * سوزنده همچو اخگر و رخشنده چون شرار « 6 » آهو گر آن گياه خورد قطره‌هاى مشك * اندر دهان نافه شود دانه‌هاى نار اگرچه هيچ دقيقه از دقايق بدايت و نهايت اين كار بر خاطر دوربين و ضمير باريك‌انديش شاه مبهم و پوشيده نيست و به جاذبه الهام الهى و تناجى با مقرّبان ملأ اعلى از صميم اسرار اشرار « 7 » و اخيار ، اخبار مىكند ؛ ليكن چون تشريف خطاب فرمود ،

--> ( 1 ) - ب و ج : گشود . ( 2 ) - ج : منير ( 3 ) - ب : خواهم . ( 4 ) - ب و ج : - رعيت . ( 5 ) - ج : تو . ( 6 ) - ج : شرر ( 7 ) - ب و ج : + ابرار