شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
96
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مسرعان روندهء چالاك * همه عالم نورد چون افلاك بفرستادند و آن مخذولان بدبخت و نااهلان سوخته رخت ، انّ الشّقى بالشّقى مولع * 32 چون شقاوت بخت و نحوست طالع ايشان را باعث و محرض بود و در دار القضاء : لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا ، * * 33 قضا و قدر چنين تقدير كرده كه از كنف امن و ساحت راحت به مضيق خذلان و سجن حرمان نقل كنند و در مطمورهء مذلّت و هاويه هوان روان به مالك سپارند ، آن ترّهات بىاصل و محاذفات « 1 » نامعقول به سمع قبول و رضا اصغا كردند و بىاعتصام متمسّكى به حبال عشوه و نيرنگ « 2 » در چاه غصّه و بلا و مغاك هلاك و حفر فنا رفتند ، و « 3 » اذا اراد اللّه رحلة دولة من دار قوم اخطاؤا التّدبير * 34 . زه از گوشه چو خواهد تافتن سر * پديد آيد در آهنگ كمان گر جنگ را ساخته و نبرد را آماده گشتند ، « 4 » طهمورث « 5 » ، چون از ترقّب حسّاد و سگالش اضداد آگاه شد و از سعايت ساعى و نميمت نمّام و كيد بدخواه ، انتباه يافت ؛ خود را به وفور حزم و كمال ثبات كالطّود الشّاهق و الطّور الشّامخ * 35 بر جاى داشت ؛ خواست كه به تدبير و تأنّى آن جرح را التحام * 36 و آن خرق را التيام كند و پيش از تفويت زمان فرصت كه گفتهاند : خذ الامر بقوابله قبل ان يدبر و يفوت ، * 37 آن عزم را به امضا و آن حكم را به نفاذ رساند و خانه قديم و منصب موروث را از شرّ خصمان چيره دست و معارضان قوى حال صيانت كند ، پس با وزير كه مشير ملك و كفيل مصالح خلق بود بر مصداق : ثمرة الرّاى المشير احلى من ارى المشور ، « 6 » * 38 مشورت كرد و از پرتو راى ملك آراى و نور « 7 » ضمير مشكلگشاى او در دفع آن قصد و حسم آن ماده اقتباس نمود كه خداوندن حزم و فرزانگان دهر گويند .
--> ( 1 ) - ج : مخارفات ( 2 ) - ج : + غرور ( 3 ) - ج : عبارت عربى را ندارد . ( 4 ) - ج : + واو ( 5 ) - ج : - چون ( 6 ) - ج : + و ثمرة راى المشور احلى من رايح البشير . ( 7 ) - ب : - نور .