شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

94

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

لم يبق من « 1 » عصره الّا ساعة زمنيّة * و ما بعد المشيب الّا بليّة و منيّة اذا اسودّ لون المرء و ابيضّ شعره * ينغّض من ايّامه مستطابها * 20 [ چو « 2 » پير گشتى گهوارهء تو آمد گور * چو كودكان دغل باز تا به كى ز دغا ] و شاهزاده كودكى است نوجوان ، « 3 » به مال و جمال شادمان و به گنج و سپاه مغرور و به تاج و سرير مسرور ، و مشاطگان هوا و هوس صورت آمال و امانى و عروس « 4 » جاه و جوانى را در نظر او جلوه داده « 5 » و شياطين شهوات جسمانى و لذّات نفسانى در عشّ خيال * 21 و آشيان « 6 » دماغ او بيضه نهاده ، روز را « 7 » در تجرّع كؤوس و اقداح راح به رواح رساند و شب را در اعتناق گل‌رويان غرثى الوشاح * 22 و التذاذ به تقبيل سمن بويان ، صباح به صباح پيوندد « 8 » : همه شب تا سحر با گل‌عذاران * نشيند بر كنار جويباران ز شادى و نشاط باده‌نوشان * در اندازند خرقه ، خرقه‌پوشان پرىرويان گلرخ همچو لاله * گرفته شيشه و جام و پياله پرىرويى كز آن يك شيشه خوردى * به افسون ديو را در شيشه كردى ز اشك گريهء تلخ صُراحى * شكر خنده زده مست صباحى شده در چار سوى مجلس ناز * منادىگر ، دف و چنگ خوش‌آواز شرابى در قدح ريزد دل افروز * كه از عكسش به شب پيدا شود روز مى اندر سر چنان غوّاص گردد * كه در سر مغز سر رقّاص گردد زبيبة « 9 » شمس مرّة الطّعم حرّمت على الوغد لكنّ للكرام احلّت « 10 » * 23 و بعد از حسو اسلاف و رشف عقار ، * 24 عزم صحرا و شكار كند و از غايت تاكيد شره به صيد شير و

--> ( 1 ) - ج : الا ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ب و ج : - نوجوان ( 4 ) - ب و ج : نوعروس ( 5 ) - ب : داد . ( 6 ) - ج : آشيانه ( 7 ) - اساس : - را ( 8 ) - ب : + لمصنفه . ( 9 ) - ب : ربيبة ( 10 ) - ب و ج : احلت