شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

83

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

لمصنّفه « 1 » : چو قدرت يافتى بر خصم قاهر * به عفوش بند كن تا بنده گردد كه مذنب كشته افعال خويش است * چو بوى عفو يابد زنده گردد اگر صورت پذيرد پيكر عفو * چو ماه و مشترى تابنده گردد و از هركه زلتى آيد يا ارتكاب جريمتى نمايد آن را به عفو و صفح تلافى و تدارك كند و رمزى و اشارتى كه در معنى ينادى مناد يوم القيمة من كان له على اللّه حقّ فليقم فلا يقوم الّا من عفى * 101 از مفتى محكمهء شريعت به تحقيق رساند و ذات و صفات را به زيور لو علم النّاس بما نجد من لذّة العفو لتقرّبوا الينا بالجنايات * 102 آراسته و محلّى دارد و ترجمت اين كلمات از زبان مصنّف ، وحى منزل و نصّ محكم شناسد . لمصنفه « 2 » : مجرم گر اين دقيقه بداند كه هرنفس * ما را چه لذّت است ز عفو گناهكار همواره ارتكاب جرايم كند بعمد * دايم به نزد ما گنه آرد به اعتذار و مؤلّف كتاب را در اين باب ايراد مناظرهء ارقم بن كليب مناسب و موافق افتاد كه چون ده تن از قبيلهء معن * 103 به « 3 » تيغ بگذرانيد « 4 » ، بيامد و بار خواست و رسوم خدمت به اقامت رسانيد و چشم اكرام و احترام و توقع « 5 » تبجيل و ترحيب از مكارم اخلاق معن داشت ، معن گفت : ما الّذى قادك الىّ الم تخش عقوبتى ؟ قال ما قادنى اليك قلّة المال و جدب المرعى و لكنّ همّتى ابت رقبتى ان تخضع لغيرك و امّا عقوبتك فلا نخشاها اذا الذّنب و ان تعاظم فعفوك اعظم منه * 104 ، مرا نزديك تو قلّت مال و خشكى سال نياورده است و لكن علوّ همّت من رخصت نداد كه جز تو را گردن نهم و غير تو را مطاوعت كنم . و ما الفقر من ارض العشيرة قادنا * اليك و لكنّا بقرباك ننجح * 105

--> ( 1 ) - ج : - لمصنفه ( 2 ) - ب و ج : - لمصنفه . ( 3 ) - ج : از تيغ . ( 4 ) - ج : + واو ( 5 ) - ب و ج : توقير