شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
71
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
گرنه هردم يافتى از مهر تابان تربيت * سنگ ناهموار در اجزاى كان كى زر شدى ور نه اندر مهد دريا دايگى كردى هوا * قطره در حلق صدف كى دانه گوهر شدى چنان كه انقياد اولو العزم از فرايض عقل است ، امتثال اولو الامر از لوازم شرع است « 1 » حيث قال سبحانه « 2 » و تعالى : أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ . * 24 اين دو درجت بلندى « 3 » را در جنب حضرت كبرياى خود ياد كرد و اين دو مرتبت منيف را با رتبت عزّت خويش - جلّ عن التّمثيل - * 25 به يك جا در سلك تنزيل كشيد [ به « 4 » حكم : كلام الملوك ملوك الكلام * 26 . نزد دانا اگر نو ار كهن است * سخن شاه ، شاه هرسخن است هرچه او گفت گوش بايد كرد * سخن او چو دُر به گوش من است وز سر عقل نوش بايد كرد * مى نابى كه در ميان دن * 1 / 26 است ] اكنون بروفق راى انور و مقتضاى فرمان مطاع ، منطقه * 2 / 26 مطاوعت بستهام و چاكرانه بر آستانه خدمت نشسته . آنجا كه دست ماست درو حلقه آن توست * و آنجا كه پاى توست سر و « 5 » سجده آن ماست تا بر درت به داغ سگى نامزد شديم * گردون درم خريد سگ پاسبان ماست هوشنگ چون الف طبيعى و شوق جبلّى طهمورث « 6 » در استماع وعظ و اصغاى پند مشاهده كرد ، گفت : اى خلف صدق و سلالهء مجد : إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا * 27 . سر جريدهء اندرز و بيت القصيدة وصيت آن است كه امضاى احكام و اشارات پادشاه « 7 » بىمقدمات تدبير به نازله قضا و تير تقدير ماند كه از محيط افلاك چون سوى مركز خاك آيد و از قبضه مشيت عزم عالم بشريت كند رد و منع آن به هيچ سپر عصمت و وقايه قوت * 28 در حيز امكان نيايد ، لمصنفه « 8 » :
--> ( 1 ) - ب و ج : - است . ( 2 ) - ب و ج : قال الله تعالى ( 3 ) - ج : بلند . ( 4 ) - اساس ندارد . ج . عبارت عربى را ندارد . ( 5 ) - ب و ج : - واو ( 6 ) - ب و ج : - را ( 7 ) - ب و ج : پادشاهى ( 8 ) - ب و ج : - لمصنفه