شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

61

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اگر من روم يادگار من اوست * به نيك و به بد حق‌گزار من اوست « 1 » من و بعد از اين كنج كوهى و من * نه فرزند گو ياد من كن ، نه زن برو انس با خويشتن گير و بس * مپيوند زنهار با هيچكس كه هركس كه پيوست با غير خويش * درون را به نيش ستم كرد ريش ز من شهريارى نيايد دگر * ازين پس من و خدمت دادگر دو روزى كه باقى است از زندگى * نهم بر زمينش سر بندگى بسى در جوانى گنه كرده‌ام * دل دشمن و دوست آزرده‌ام ندانم كه فردا چه عذر آورم * چه گويم چو پرسد سخن داورم بيا تا بر اين در ، چو ابر بهار * بگرييم سخت و بناليم زار مگر خط غفران كشد بر گناه * ببخشد بر اين بندهء عذرخواه « 2 » همىگفت و چون ابر ، خوش مىگريست * كه فردا ندانم سرانجام چيست حاضران جمع « 3 » را از اين مقالات ، گمان به حقيقت پيوست كه پادشاه ، عزايم نهضت به امضاء رسانيده است و « 4 » عنان حركت به صوب انزوا و استعفا منعطف « 5 » گردانيده « 6 » * 124 و شفاعت مفيد نيست « 7 » و ممانعت مانع نه « 8 » ، بر آن مفارقت « 9 » بىهنگام از جفان اجفان * 125 به‌جاى آب ، خونابه روانه « 10 » كردند و به اتفاق « 11 » گفتند « 12 » :

--> ( 1 ) - ج : كه رايش درست است و خلقش نكوست ( 2 ) - ج : - عذرخواه ( 3 ) - ج : و ملازمان خدمت چون از فحواى آن مقالات معلوم كردند كه عزايم نهضت شاه . ( 4 ) - ب و ج + بىتوقف . ( 5 ) - ج : مايل ( 6 ) - ب : كرده ( 7 ) - ج : نيايد . ( 8 ) - ج : نگردد ( 9 ) - ج : + جدايى ( 10 ) - ب و ج : روان ( 11 ) - ب و ج : + از سر ابتهال و تضرع زبان به دعا گشودند . ( 12 ) - ب و ج : - گفتند .