شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

62

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

بر افلاك تا زهره و ماه باد * كيومرث ، ما را شهنشاه باد ازو تخت هرگز مبادا تهى * به دو باد نازنده « 1 » تاج شهى اگر چند هوشنگ سلطان‌وش است * سرافراز « 2 » شاهان گردنكش است به خوى و به بوى و به آيين توست * به داد و دهش دين او دين توست و ليكن به مردى و دين‌پرورى * شهان ديگرند و تو خود ديگرى رعيت ز عدل تو آن ديده‌اند * كه در هيچ ايام نشنيده‌اند انعام عامت شربت معدلت از تشنگان بيابان حيف ، منع نكند و خوف بأست سوداى تعدى در هيچ دماغ متمكن نگذارد . اگر از وصيت شاه تغافل نمائيم و در امتثال امر مطاع ، شيوه تكاسل ورزيم ؛ در خذلان بر خود گشادن است و شقاوت و طغيان را بر خود راه دادن . ما بندگان دولت به اتفاق ، « 3 » دل از تيرگى نفاق و زنگار شقاق * 126 [ و آيينهء « 4 » سينه از دود كينه ] زدوده‌ايم و خامه كردار به فرق وفاق ايستاده و سر بر خط عهد و ميثاق نهاده و تا اين « 5 » زمان كه جان ساكن تن است و روح ملاقى بدن ، كمر عبوديت و بندگى شاهزاده بسته و از سر صدق نيت و خلوص عقيدت ، بر آستانه خدمت نشسته : تو شاهى و ما بندگان دريم * ز امر و ز فرمان تو نگذريم چو هوشنگ امروز شاهى كجاست * كه با حق به صدق « 6 » است و با خلق راست ؟ رعيت نواز است و درويش دوست * پسنديده خلق است و پاكيزه خوست به دانش كيومرث را ثانى است * حقيقت سزاوار سلطانى است سيامك كه او را تو باشى پدر * ازو همچو هوشنگ زايد پسر سپاه و رعيت بدين « 7 » آستان * همه يك زبانند و يك داستان

--> ( 1 ) - ب : تازنده ( 2 ) - ب و ج : سر پادشاهان . ( 3 ) - ب و ج : + لوح ( 4 ) - اساس : ندارد . ج : آئينه سينه از زنگار شقاق ( 5 ) - ب و ج : آن زمان . ( 6 ) - ج : درست ( 7 ) - ج : بر اين