شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
60
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ز هفتاد برنگذرد بس « 1 » كسى * ز دوران چرخ آزمودم بسى و گر بگذرد زان همه بدترى است * بر آن زندگانى ببايد گريست مرا بعد از آن در بيغولهء انزوا مأواست و از داروخانه بىمنتهاى الهى برگ و نوا : مرا با خويشتن وقتى است بس خوش * نباشم بعد از اين با هيچكس خوش اكنون « 2 » بر مصداق : كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ * 122 ، باز پس « 3 » فطرت اصلى رفتم و درون را از وسوسه ميلان به هرچه « 4 » و هركس ، به جاروب تجرد رفتم . توحّشت حتّى اوهم القوم انّنى * تعاطيت فى الاسلام دين التّرهّب لكلّ اناس مذهب فى معاشهم * و ترك فضول العيش ما عشت مذهبى * 123 و حوالت اين شغل جسيم و خطب جليل به حصافت « 5 » عقل و متانت حزم و رزانت راى و اصابت فكر و فطانت ذهن هوشنگ كردم و امور « 6 » مملكت را از راه وليعهدى به دو سپردم و معتمدان صاحب فضل و امينان مقبول « 7 » قول را به ملازمت او مشغول گردانيدم و در ميان اعيان از اتفاق و مشاركت با يكديگر و مواظبت بر خدمت و توفر بر مصالح رعيت هيچ شرايط « 8 » مهمل نگذاشتم ، لمصنفه « 9 » : پس از من جهان جمله هوشنگ راست * سپردم به دو ملك و يزدان ، گواست فرشته سواد « 10 » و خرد فطرت است * ملك اعتقاد و نبى فكرت است مَلَك ديدهء در لباس بشر * به هوشنگ و آداب او درنگر به راى و مراد و به كام من است * وليعهد و قائم مقام من است
--> ( 1 ) - ب : پس ( 2 ) - ج : از « دامن توفيق » تا اينجا ندارد . ( 3 ) - ب و ج : به سير . ( 4 ) - ب : چيز . ( 5 ) - ب : حضافت . ( 6 ) - ج : امور وليعهدى مملكت . ( 7 ) - ج : مقبول القول ( 8 ) - ب : شريطه . ( 9 ) - ب : لمولفه . ( 10 ) - ب و ج : صفات .