شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

59

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

حزم دور نمايد . [ و در شريعت خرد محظور « 1 » ] در شب طيش كه عيشم ز جوانى خوش بود * تا گه صبح به مستى گذرانيدم و خواب روز پيرى كه اسيرى به از اين آزادى است * مىخورم انده بيهوده بر ايام شباب [ نوشدارو « 2 » كه پس از مرگ به سهراب دهند * عقل داند كه بدان زنده نگردد سهراب ] ليكن تمسك به حبل كتاب الله [ كردم روى به كعبه « 3 » ] لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ « 4 » اللَّهِ * 117 نمودم « 5 » و به دست اجتهاد كه : وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا « 6 » * 118 دامن توفيق گرفتم و به كرم عميم معبود قديم « 7 » توسل جستم و گفتم : و لربّما استيأست ثمّ اقول لا * انّ الّذى ضمن النّجاح كريم * 119 اين پنج روز كه از عمر باقى است ؛ منتهز فرصت باشم و پيش از آن‌كه دست تكاليف ايام خاشاك موانع در موارد « 8 » مراد پاشد ، به قرع باب مناجات و اعتذار و قلع ناب مباهات و افتخار اشتغال نمايم و مهر من اراد النّجاة فعليه به ترك الشّهوات * 120 ، بر نگين دل نقش كنم ، چه مدت حيات و ايام بقا هرچند ديرتر كشد ، نتوان دانست كه چه مقدار بپايد و اين حديث كه : اكثر اعمار امّتى من « 9 » بين السّتّين الى « 10 » السّبعين * 121 خود دليلى واضح است و قولى مبين . « 11 » چه گفت آن سخندان حكمت‌پژوه * كزو يافت ايوان حكمت شكوه گرفتم كه سال تو هفتاد شد * و زو خانهء عمر « 12 » آباد شد

--> ( 1 ) - اساس ندارد . ج : از مذهب عقل دور و در شريعت خرد محظور نمايد . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - اساس : رحمة الله . ( 5 ) - ب : آوردم ج : درآوردم . ( 6 ) - ج : از « دامن توفيق » تا « اكنون بر مصداق . . . » . ندارد . ( 7 ) - ب : + ازلى . ( 8 ) - ب : مورد . ( 9 ) - ب : - من ( 10 ) - ب : الستين و السبعين ( 11 ) - ب : متين . ( 12 ) - ب : عمرت