شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
58
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ظهور صباح الشّيب فوق مفارقى * نذير بانّ ليل الشّباب مفارقى ثمانون من ريعان عمرى و شرخه * مضين سراعا مثل لمعة بارق سقى اللّه ايّام الشّباب فربّما * سحبت بها اذيال نشوان عاشق و قد كنت فى دجن من الشّعر غاسق * و قلبى فى ضوء من الانس شارق فاصبحت فى ضوء من الشّعر شارق * و قلبى فى دجن من الحزن غاسق * 112 [ در ديگ دماغ « 19 » ] سوداى آن مىپزم كه « 20 » به دست و دندان تجرد دامن و گريبان تفرد بگيرم و خود را به لطف حيل از حباله اشغال دنيوى اطلاق كنم « 21 » و از هرچه « 22 » و صمت نهمت « 23 » و صورت كدورت دارد ، آمن السّرب و صافى الشّرب * 113 شوم و معنى : الدّنيا و الآخرة عدوّان مختلفان و ضدّان لا يجتمعان فمن احبّ الدّنيا و تولّاها ابغض الآخرة و عاداها * 114 تحقيق كرده در پيش چشم دارم و حق اين حديث كه : انّ من السّعادة ان يطول عمر الرّجل و يرزقه اللّه الإنابة * 115 ، به خوبتر وضعى و محبوبتر هيأتى بگزارم . « 24 » لمصنفه « 25 » : از درون تفرقه بيرون كنم و جمع شوم * چند چون خاك به هرباد پريشان گردم تا من اين نفس بهيمى ننهم زير قدم « 26 » * اين محال است كه از زمرهء انسان گردم چون سراپردهء سلطان حرم خاص من است * من چرا معتكف گلخن شيطان گردم اگرچه « 27 » امروز پختن اين سودا چون خط معما و اسم بىمسما اصلى ندارد و بر مضمون فى الصّيف ضيّعت اللّبن * 116 ، به استدراك فايت ، عمر ضايع كردن ، از مذهب
--> ( 19 ) - اساس : ندارد . ( 20 ) - ج : كه پاى در مسكن انزوا نهم و دست در دامن اعتزال زنم و خود را . . . ( 21 ) - ب : باز كنم . ( 22 ) - ج : ، از هرچه سمت حرمان از جناب رحمان دارد اجتناب نمايم و از هرچه . . . ( 23 ) - اساس ، ب و ج : تهمت . ( 24 ) - ب و ج : بگذارم . ( 25 ) - ب و ج : - لمصنفه ( 26 ) - ب و ج : تا من از نفس بهيمى ننهم بيرون پاى . ( 27 ) - ج : اگرچه مرا در پختن آن سودا .