شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
51
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ايشان مجال گذار دد و دام و پرواى جنبش سوام و هوام * 92 نيست . لمصنفه : ز هيبت در آن كردر « 1 » ديولاخ * 93 * همى سنگ خارا شود شاخ شاخ در آن شيب و بالا و آن بوم و بر * بريزد همى مرغ را بال و پر شاه چون از آن غفوه « 2 » * 94 بازآمد و از آن مستى افاقت يافت ؛ « 3 » اگرچه خطابى بشارتآميز از حضرت قدس « 4 » شنيده بود و صورت فرجام كار و غلبه بر خصمان به علم اليقين « 5 » دانسته ، « 6 » نايره غضب را در كانون سينه ملتهب يافت و آتش غيظ و كينه « 7 » در بوته دل مشتعل ديد ؛ چست برجست و گفت مارزده را ترياق و بسته را اطلاق درمان است [ سم « 8 » جانگزاى فراق سيامك را جز اراقت دماء آن ملاعين و هدم و نهب « 9 » بناى آن مدابير ، ترياق نيست . گرم بر فلك دست تمكين بود * ورم توسن چرخ در زين بود نگردم چنان صاف « 10 » روشنضمير * كه در جنگ من خصم باشد دلير همت كلى درون بر آن گماشتهام ] تا اين سينه به [ كينه « 11 » ممتلى را بر ] انتقام كه سنت عزيز « 12 » ذو انتقام است ؛ منشرح نگردانم و از لذت غلبه بر خصم و استيلا بر دشمن كه هيچ لذت وراى آن نيست ؛ چاشنى نگيرم و فرق اعدا و تارك مخالف را لگدكوب اقدام و قوايم انعام نكنم ، آب كه بدرقه غذاست نخورم و به خواب كه مايه استراحت قواست مايل نشوم [ و « 13 » عرصه دل را به قوت استيلا بر دشمنان خويش منفتح گردانم .
--> ( 1 ) - ج : كروه ( 2 ) - ب و ج : حالت ( 3 ) - ج : - و از آن مستى افافت يافت . ( 4 ) - ج : عالم غيب ( 5 ) - ج : راى العين ديده ( 6 ) - ب و ج : + اما ( 7 ) - ج : ماده سودا از خشم بر اعدا . ( 8 ) - ب + چون قطره سيماب مضطرب . ج + مضطرب شد . ( 9 ) - اساس ندارد . ( 10 ) - ج : نهب و تنبه و هدم ( 11 ) - ج : شاد ( 12 ) - اساس : ندارد . ( 13 ) - اساس ندارد .