شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
52
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
دل نهادن بر جفاى دشمنان ، خون خوردن است * خصم را ديدن به خاك افتاده ، جان پروردن است پس رايات همايون را در حركت آورد و مواكب ميمون را به صوب مخالف نهضت نمود . منازل و مراحل به يمن وصول لشكر منصور مهبط وفود « 1 » سعادت و مطلع نجوم دولت گشت . ] و چون آوازه جنبش جيش « 2 » شاهى به گوش آن « 3 » ملاعين رسيد ، آتشوار تافته و باد كردار سرگشته شدند و وجه تدبير و صواب گم كردند . از نهيب تيغ و سهم تير و ترس ترس * 95 شاه « 4 » * چون گمان بردند كز هرسو سپاهى شد روان همچو لاله منجمد شد خونشان اندر بدن * همچو اخگر ملتهب شد مغزشان در استخوان و روز هفتم گردبرگرد آن بيشه كه ذكر كرده آمد و لشكر به عدد الرمل « 5 » و النمل چون دايره بر مركز و هاله بر قمر محيط شدند و حالة النّزول و حين الوصول « 6 » ؛ بىقرينه قتال و مقدمه جدال آن ديو هايل را كه قاتل سيامك بود ، على ساقه قيد و فى جيده غلّ * 96 با دو سه شيطان مريد [ عليهم لعاين اللّه مرّة بعد اخرى « 7 » ] * 97 به حضرت آوردند ؛ كيومرث نظر كرد ، هياتى ديد عظيم زشت و پيكرى به غايت مكروه ، ديوى رخساره به انقاس دوده « 8 » * 98 اندوده و چهره به قطران و قيرآلوده ، قدى چون « 9 » مرقدى و هرمويى بر اندامش مبردى « 10 » ، سرش همچو كوه و دهان همچو غار * لبان همچو تندر زبان همچو مار طبع شاهانه از قبح صورت و كراهت هيكل « 11 » او هراسان شد « 12 » و برفور بفرمود تا سر بىمغزش را كه بادخانه نيرنگ و فسون بود ؛ به تيغ بىدريغ از تن برگرفتند و جثه « 13 »
--> ( 1 ) - ج : وفور . ( 2 ) - ب و ج : + همايون . ( 3 ) - ب و ج : + زمره خاذيل و فرقهء ( 4 ) - ب و ج : از نهيب تيغ و ترس رمح و سهم تيز او . ( 5 ) - ب : - الرمل ( 6 ) - ج : حالت وصول و حين النزول ( 7 ) - اساس : ندارد . ( 8 ) - ب : + زبانيه . ( 9 ) - ب : قدى چونبر مثال مرقدى . ج : - چون . ( 10 ) - ب و ج : مسردى . ( 11 ) - ج : كراهت منظرش ( 12 ) - ج : بهراسيده ( 13 ) - هيكل .