كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

692

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كه مسرع صبا از همراهى او باز مىماند تا ناگهان به اردوى ميرزا ابو القاسم بابر رسيد و برغو كشيد و از گرد راه به مقابلهء آن سپاه درآمد « 129 » و چون ميرزا ابو القاسم بابر از رعايت حزم فارغ بود و ناگاه اين صورت روى نمود و دشمنان از اطراف فرو ريختند لشكريان او هر يك به طرفى گريختند . ميرزا ابو القاسم بابر نيز در وقتى كه روز به آخر رسيد و سلطان شرقى انتساب به ايوان مغرب خراميد عنان به سمند بادپاى آتش سرعت داده چون آب بر صحن خاك روان شد « 130 » و ميرزا سلطان محمد بر يكران مراد جولان نموده كسى در برابر او نيامد و مقارن اين حال شب درآمد و اين انديشه بر خاطر خطير او استيلا يافت كه شايد مخالفان به صورت فريب جاخالى گذاشته شيوهء غدرى در خاطر داشته باشند و آن دو پادشاه هر دو سپاه عنان از ميدان جنگ برتافتند و هيچيك از حال يكديگر خبر نيافتند . ميرزا ابو القاسم بابر به جانب قلعهء عماد بيرون رفت و سپاه او بر اثر پادشاه رفتند و ميرزا سلطان محمد به طرف ولايت طوس عود نموده خبر يافت كه اوروق او ويران شد . و آن‌چنان بود كه در آن زمان كه ميرزا سلطان محمد ايلغار فرمود ضبط و دارايى اوروق « 131 » به حسن اهتمام خواجه غياث الدين پيراحمد رجوع نمود و چون خبر قتل امير حاجى محمد و ساير امرا به اوروق رسيد اردو به نوعى به هم برآمد كه خدمت خواجه از محافظت آن عاجز گرديد و متعاقب گريختگان مىرسيدند و اخبار غير واقع مىرسانيدند چنانچه بيشتر لشكر در موت و حيات ميرزا سلطان محمد متردد شدند و هركس دست در دامن فرار زده به طرفى بيرون رفتند . ميرزا سلطان محمد چون به لشكرگاه رسيد ساكن‌دارى و نافخ‌نارى نديد . به‌غايت متحير گرديد و خبر يافت

--> ( 129 ) . به قول دولتشاه ص 49 ، سلطان محمد نماز ديگر پنج شنبه غرهء صفر 854 بر سر برادر راند با هفتصد مرد و در لشكر بابرى سى هزار مرد بود . ( 130 ) . به قول دولتشاه چون بابر بهادر فرار نمود غنايم بىحد ومر بر زمين ماند كه محقر مردم سلطان محمد ضبط نيارستند نمود . ( 131 ) . اين اوروق در رادگان بود ( دولتشاه 409 ) .