كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

691

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

شد و از آن دو گروه خلقى انبوه به قتل آمدند . بيت در آن تيغ و تير آن همه چيره دستان * روان خوش چو در ابر نوروز مستان كلاغان ز آواز زاغ كمانها * شتابان به مهمانى استخوانها ز خون تيغ در مشتها چست گشته * ز خنجر زدن بيخها سست گشته عاقبت خراسانيان مظفر و منصور آمده اهل عراق به اتفاق رو به راه فرار آوردند و امير حاجى محمد كه از سوء تدبير صورتى راستتر از تير تقدير تصور كرده بود كه فى المثل اگر از ابر تيغ طوفان بلا باران شود و از برق خنجر آبدار آتش رخشان گردد قطره‌اى به عطف دامن و شررى به زه پيراهن او نخواهد رسيد به قتل رسيد « 128 » و باقى سرداران گرفتار شده اكثر را به تيغ بىدريغ گذرانيدند و لشكر منصور غنايم موفور و الجاى نامحصور گرفتند و بعد از فراغت از حال قتال و استراحت در ظلال دولت و اقبال ناگاه خبر رسيد كه ميرزا سلطان محمد آمد . و شرح اين سخن آن است كه چون ميرزا سلطان محمد امير حاجى محمد و امرا را روان فرمود چند روزى به عيش و عشرت گذرانيد و امير حاجى محمد چند نوبت قاصد فرستاده برسبيل عرضه داشت پيغام داد كه ميرزا ابو القاسم بابر لشكرى بىحد جمع آورده بندگان را مجال جدال و طاقت مقاومت او نيست . اگر آفتاب عنايت آن حضرت سايهء دولت برين ولايت اندازد شايد كه شكوه سلطنت اين كار به كلى بر وجه دلخواه سرانجام سازد و ميرزا سلطان محمد از ولايت طوس نهضت نمود و جمعى دلاوران اختيار كرده به سرعت تمام ايلغار فرمود و در راه بسيارى از آنها كه جان به تك پا از معركهء قتل امير حاجى محمد بيرون برده بودند مىرسيدند ، مجروح و زخمدار و خسته و افگار و ميرزا سلطان محمد حكم كرده بود كه كسى از گريختگان احوال نپرسد و چون شير خشمناك و پلنگ بىباك مىراند به نوعى

--> ( 128 ) . دولتشاه ص 409 .