كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
684
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ظاهر شد . آن دو لشكر خونريز و دو حشر فتنهانگيز در يكديگر افتادند و داد پردلى و پهلوانى دادند و دخان آتش سنان به ايوان كيوان رسيد و شعلهء تيغ خونافشان زبانه به آسمان كشيد . دليران نوك پيكان را از چشمهء چشم بدسگالان آب مىدادند و دلاوران به نشتر خنجر رگ جان مىگشادند . عاقبت نسيم ظفر و نصرت از جانب لشكر بلخ وزيد و صبح اميد از مطلع مراد ميرزا عبد اللطيف دميد و سپاه سمرقند دست از گريبان ستيز داشته رو به بيابان گريز نهادند « 119 » و ميرزا الغ بيك عنان از جنگ برتافت و سمند باد رفتار برانگيخته به طرف سمرقند شتافت و به صدگونه حيرت و حسرت اسب مىراند و اشك غيرت در چشم عبرت آورده مىخواند : بيت ز بيژن فزون بود هومان « 120 » به زور * هنر عيب گردد چو برگشت هور و به سمرقند آمده خواست كه به ارگ درآيد . ميرانشاه قوچين كه از خاك برداشته و گماشتهء او بود دست رد بر سينهء اميد اوزد . ميرزا الغ بيك با هزاران درد و محنت و انواع حسرت فرزند خويش ميرزا عبد العزيز را و چند نوكر ديگر ملازم ساخته به جانب شاهرخيه بيرون رفت . مصرع مىروم وز سر حسرت به قفا مىنگرم و ميرزا عبد اللطيف به دار السلطنهء سمرقند آمده سرير سلطنت و مستقر دولت او شد . و ميرزا الغ بيك چون به شاهرخيه رسيد و آن حصارى بود به انواع خزاين و
--> ( 119 ) . حبيب السير : هنوز به مقابله و مقاتله مشغول بودند كه قايد تقدير . . . عنان بارگير ميرزا الغ بيك را گرفته به آن طرف پشته پايان برد . ( 120 ) . هومان برادر پيران سرلشكر افراسياب بوده و بر دست بيژن بن گيو كشته شد ( فرهنگ آنندراج ) - هور به معنى تخت و طالع ( منه ) .