كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

675

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و شرح آن‌چنان است كه محمد صالح جوانى دلاور بود و ميرزا علاء الدوله او را براتى بر خزانهء قلعهء عماد عنايت فرمود و او به قلعه رفته و چيزى از آن وجه گرفته و با كوتوال آن‌جا طريق محبت مسلوك داشته بيرون آمد و چند تقوز رخت و تحفه‌ها و طاسهاى ميوه مرتّب ساخته و با نوكران مقرّر داشته كه اگر مجال يابند آن اشيا را به طريق مردم مزدوركار برداشته به قلعه درآيند و خود به قلعه رفت و با كوتوال آن‌جا به شراب مشغول شد و آن اشيا را به رسم پيشكش به قلعه درآوردند و به هر حيله چند نوكر او درآمدند . ناگاه شمشير كشيده به نام ميرزا ابو القاسم بابر صلوات داد و چند كس را به دروازهء عدم بيرون فرستاد و مردم قلعه امان خواسته انقياد نمودند و در سلك نوكران ديگر فرمانبردار بودند و خزاين جهان كه در آن قلعه بود مضبوط گردانيد « 106 » و خبر فتح قلعه و شرح تسخير آن به حسن تدبير به عرض ميرزا ابو القاسم رسانيد . و صداى اين بشارت به نوعى غلغله در دار السلطنهء هرات انداخت كه نگاهبانان ميرزا علاء الدوله را از شرائط محافظت غافل ساخت و او از حبس بيرون رفته به طرف غور و خيسار عزيمت نمود و از آن‌جا به ولايت نيمروز رفت و آن‌جا جمعيتى تمام در سلك اهتمام او انتظام يافت . ميرزا ابو القاسم بابر امير شجاع الدين خداى داد را كه به شرف مصاهرت آن حضرت سرافراز بود با جمعى دلاوران معين فرمود كه عزيمت آن ولايت نموده در دفع فتنه و فساد غايت سعى و اجتهاد به جاى آوردند . ميرزا علاء الدوله چون از توجه سپاه ظفر پناه آگاه شد زيادت در آن ولايت توقف نفرمود و با ناله و آه آهنگ راه عراق نمود و از سرحد بيابان يزد خبر آمدن خود پيش ميرزا سلطان محمد فرستاد و برادر نامهربان دست ردّ بر روى اميد نهاد و پيغام داد كه ما عازم صوب خراسانيم . آن برادر در بيابان يزد توقف نمايد تا به وقت عزيمت ملحق شود و ميرزا علاء الدوله روزى چند به كام و ناكام در آن مقام

--> ( 106 ) . در حبيب السير گفته است كه « ذخاير وافر و نقود نامعدود به دست ميرزا بابر افتاد . اكثر آنها را ناديده به امرا و اركان دولت بخشيد . »