كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
648
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
و جوانغار از لمعان سنان و برق تيغ رخشان ميرزا خليل سلطان آراسته بود و جمعى مردم دلاور و بهادران زورآور مصرع در سايهء چتر او مقرر بودند القصه بدينسان آن دو سپاه گران و آن دو لشكر بىكران در برابر يكديگر رسيد و شكل مصاف و پيكر پيكار پديدار گشت . فضاى لشكرگاه از كثرت جوشنور و زرهدار حصار آهنين شد و هواى رزمگاه از برق تيغ و صاعقهء خنجر صحراى آتشين گشت . گوش تكاوران به نوك سنان آرايش يافت و عنان مبارزان از چپ و راست در گردش آمد . نظم « 64 » رسيدند لشكر بهجاى مصاف * دو پرگار بستند چون كوه قاف چنان آمد از هر دو لشكر غريو * كاز آن هول ديوانه شد مغز ديو ستون علم جامه در خون زده * نجات از جهان خيمه بيرون زده در وقتى كه آن دو سپاه رزمخواه در برابر يكديگر صفها آراسته بودند ، ميرزا سلطان عبد اللّه شيرازى « 65 » به جانب ميرزا الغ بيك عزيمت نمود و ميرزا علاء الدوله را به غايت دشوار آمد . اما از قبضهء اختيار او بيرون رفت و آن دو لشكر بيشتر خويش و پيوند يكديگر جنگ پيش بردند . شرار كارزار از حضيض خاك به اوج افلاك برآمد و آتش قتال زبانهء جدال كشيد . از نهيب شمشير آبدار زهرهء شير ژيان آب و از بيم سنان چون ثعبان آتش در دل سنگ نهان گشت . خدنگ جانستان پيام اجل به دل مىرسانيد و نيزهء پيچان حديث دل مجروح پيش روح مشروح مىگذرانيد و آن دو لشكر رزمآور در يكديگر آميختند و در شب گرد روز رستاخيز برانگيختند .
--> ( 64 ) . مصنف اين ابيات را به ظاهر از مواضع متفرقهء شرفنامه گرفته است . ( 65 ) . يعنى عبد اللّه بن ابراهيم سلطان بن شاهرخ والى فارس .